beautician

/ˈboˌtɪʃn̩//bjuːˈtɪʃn̩/

معنی: مشاطه، متخصص ارایش وزیبایی
معانی دیگر: آرایشگر، سلمانی زنانه، cosmetologist : متخصص ارایش وزیبایی

بررسی کلمه

اسم ( noun )
• : تعریف: one whose profession involves the application of cosmetic treatments, as in a beauty parlor.

جمله های نمونه

1. Time is a great healer but a poor beautician.
[ترجمه گوگل]زمان یک درمانگر عالی است اما یک آرایشگر ضعیف است
[ترجمه ترگمان]زمان یک طبیب سنتی اما فقیر است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. You pay the beautician in charge when you check the bill .
[ترجمه گوگل]وقتی صورتحساب را بررسی می کنید به آرایشگر مسئول پرداخت می کنید
[ترجمه ترگمان]وقتی صورت حساب را چک کنید، پول را به عهده می گیرید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. The 19-year-old beautician froze when the creepy-crawly suddenly appeared before her eyes - and she lost control of her Ford Fiesta.
[ترجمه گوگل]آرایشگر 19 ساله هنگامی که ناگهان خزنده خزنده در مقابل چشمانش ظاهر شد، یخ زد - و او کنترل فورد فیستای خود را از دست داد
[ترجمه ترگمان]۱۹ ساله، وقتی که crawly چندش اور در مقابل چشمانش ظاهر شد، خشکش زد و او کنترل بول Fiesta را از دست داد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. She was working double hours as a beautician.
[ترجمه گوگل]او دو ساعت به عنوان یک آرایشگر کار می کرد
[ترجمه ترگمان]اون دو ساعت رو به عنوان \"beautician\" کار می کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. The beautician who used to address them thinks that altogether there were four or five.
[ترجمه گوگل]آرایشگر که قبلاً آنها را خطاب می کرد فکر می کند که در مجموع چهار یا پنج نفر بودند
[ترجمه ترگمان]The که برای پرداختن به آن ها عادت داشتند فکر می کنند که روی هم رفته چهار یا پنج نفر است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. My wife goes to a beautician and gets her nails and hair done together.
[ترجمه گوگل]همسرم پیش یک آرایشگر می رود و ناخن و موهایش را با هم مرتب می کند
[ترجمه ترگمان]زن من به a می رود و ناخن و موهای او را با هم می کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. Beautician ( Senior ), clothing models ( primary ) training.
[ترجمه گوگل]آموزش آرایشگر ( ارشد ), مدل لباس ( ابتدایی )
[ترجمه ترگمان]Beautician (ارشد)، مدل های پوشاک (اولیه)
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. She has been a beautician in a film crew.
[ترجمه گوگل]او در یک گروه فیلمبرداری آرایشگر بوده است
[ترجمه ترگمان]او یک beautician در یک گروه فیلم بوده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. Claire Ashman, a beautician from Choppington in Northumberland, subsequently gave birth to a boy, Carlton, now five.
[ترجمه گوگل]کلر اشمن، یک آرایشگر از Choppington در نورثامبرلند، پس از آن پسری به نام کارلتون به دنیا آورد که اکنون پنج ساله است
[ترجمه ترگمان]کلیر Ashman، beautician از Choppington در Northumberland، متعاقبا پسری به نام کارلتون را به دنیا آورد که اکنون پنج نفر است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. Now the beautician is doing the last step - moisturizing.
[ترجمه گوگل]اکنون آرایشگر آخرین مرحله را انجام می دهد - مرطوب کردن
[ترجمه ترگمان]اکنون the آخرین گام را مرطوب می کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. Miss Fang is a beautician as well as a hair stylist.
[ترجمه گوگل]خانم نیش یک آرایشگر و همچنین یک آرایشگر است
[ترجمه ترگمان]میس Fang هم مثل یک آرایشگر مو شه
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. Don't worry, sir. The beautician will be free in a few minutes.
[ترجمه گوگل]آقا نگران نباش آرایشگر تا چند دقیقه دیگر آزاد می شود
[ترجمه ترگمان]نگران نباش، قربان beautician تا چند دقیقه دیگه آزاد میشن
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. Cao Cao: Go to beauty parlour when beautician.
[ترجمه گوگل]کائو کائو: وقتی آرایشگر هستید به سالن زیبایی بروید
[ترجمه ترگمان]برو به اتاق زیبایی، وقتی که beautician
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. They are autographed to my aunt, who worked as a beautician in Hollywood for many years.
[ترجمه گوگل]آنها به عمه ام امضا شده اند که سال ها به عنوان آرایشگر در هالیوود کار می کرد
[ترجمه ترگمان]آن ها به عمه من که سال ها در هالیوود کار می کردند، دست امضا کردند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

مشاطه (اسم)
beautician, cosmetologist, tire-woman

متخصص ارایش وزیبایی (اسم)
beautician, cosmetologist

انگلیسی به انگلیسی

• one who gives beauty treatments, cosmetologist; owner of a beauty parlor
a beautician is a person whose job is giving people beauty treatments such as cutting and polishing their nails or treating their skin.

پیشنهاد کاربران

🔸 معادل فارسی
• آرایشگر
• متخصص زیبایی
• کارشناس مراقبت های زیبایی
- - -
## 🔸 تعریف ها
1. ** ( حرفه ای – اصلی ) :** فردی که در زمینه ی آرایش، مراقبت از پوست، مو و زیبایی تخصص دارد.
...
[مشاهده متن کامل]

- *مثال:* She works as a beautician in a salon.
او به عنوان آرایشگر در یک سالن کار می کند.
2. ** ( رسانه ای – کاربردی ) :** در خبرها یا تبلیغات، برای اشاره به متخصصان خدمات زیبایی.
- *مثال:* The beautician offered skincare treatments.
متخصص زیبایی خدمات مراقبت از پوست ارائه داد.
3. ** ( عمومی – استعاری ) :** گاهی برای اشاره به کسی که ظاهر چیزها را زیبا می کند.
- *مثال:* He acted like a beautician of words.
او مانند آرایشگر واژه ها عمل کرد.
- - -
## 🔸 مترادف ها
cosmetologist – beauty therapist – esthetician – makeup artist – hairdresser
- - -
## 🔸 ریشه شناسی
• از واژه ی *beauty* ( زیبایی ) پسوند *‑ician* ( متخصص ) .
• معنای اصلی: �متخصص زیبایی�.
• در انگلیسی مدرن، بیشتر برای آرایشگران و متخصصان زیبایی به کار می رود.
- - -
• در انگلیسی آمریکایی، beautician رایج است، اما در انگلیسی بریتانیایی بیشتر از beauty therapist یا cosmetologist استفاده می شود.
- - -
## 🔸 مثال ها
• The beautician applied makeup for the bride.
آرایشگر برای عروس آرایش کرد.
• She trained as a beautician after high school.
او پس از دبیرستان به عنوان متخصص زیبایی آموزش دید.
• Beauticians often provide skincare and hair treatments.
آرایشگران اغلب خدمات مراقبت از پوست و مو ارائه می دهند.

A beautician is a person whose job is giving people beauty treatments such as cutting and polishing their nails or treating their skin.
�متخصص آرایش و زیبایی� فردی است که شغل او معالجات زیبایی انجام دادن روی مردم از جمله کوتاه کردن و صیغل دادن ناخنها یا درمان و معالجه کردن پوست آنهاست.
beautician ( n ) ( byuˈtɪʃn ) =a person, usually a woman, whose job is to give beauty treatments to the face and body
beautician
زیبایی ظاهری
متخصص زیبایی ، متخصص آرایش و زیبایی