• : تعریف: to seize an opportunity before (someone else).
پیشنهاد کاربران
🔸 معادل فارسی: • جلو زدن / پیشی گرفتن ( در انجامِ کاری ) • زودتر از کسی دست به کار شدن • سبقت گرفتن در اقدام یا پاسخ 🔸 مثال ها: • "I was going to apply for that job, but my colleague beat me to the punch. " ... [مشاهده متن کامل]
می خواستم برایِ آن شغل اقدام کنم، اما همکارم جلو زد و زودتر اقدام کرد. • "She beat me to the punch and announced the news before I could. " او جلو زد و خبر را پیش از من اعلام کرد. • "We need to launch the product quickly before our competitors beat us to the punch. " باید محصول را زودتر روانه یِ بازار کنیم تا رقبا از ما سبقت نگیرند.