be slated to

انگلیسی به انگلیسی

• be assigned to do a certain task

پیشنهاد کاربران

🔸معادل فارسی: قرار است، برنامه ریزی شده است که، مقرر شده است که
🔸 مثال ها
The president is slated to visit Japan next month.
قرار است رئیس جمهور ماه آینده به ژاپن سفر کند.
The new policy is slated to take effect in January.
...
[مشاهده متن کامل]

قرار است سیاست جدید از ماه ژانویه اجرایی شود.
She is slated to become the company's next CEO.
برنامه این است که او مدیرعامل بعدی شرکت شود.

تصمیم گرفتن، به نتیجه رسیدن، تعیین کردن، مقرر کردن
planned to do sth or to happen at a particular time
exampel:the new store is slated to open in April