be on the edge of

پیشنهاد کاربران

در آستانه چیزی بودن
در شرف وقوع بودن
حتی نتوانستم دهانم را باز کنم - هیچ فرصت حرف زدن پیدا نکردم ( هزاره )
در شرف . . . بودن - در آستانه . . . بودن