be on one's toes

پیشنهاد کاربران

🔸 معادل فارسی:
• هوشیار و آماده بودن
• گوش به زنگ بودن
• ( عامیانه ) حواست جمع باشد
• ( در بافت رقابتی ) آماده ی واکنش سریع بودن
🔸 مثال ها:
• You need to be on your toes during the interview.
...
[مشاهده متن کامل]

در طول مصاحبه باید حواست حسابی جمع باشد.
• The team stayed on its toes throughout the match.
آن تیم در تمام مسابقه هوشیار و آماده باقی ماند.
• With a competitor like that, you have to be on your toes.
با رقیبی مثل آن، باید همیشه گوش به زنگ باشی.