be in the clear

پیشنهاد کاربران

🔸 معادل فارسی:
• از خطر یا اتهام رها شدن
• بی گناهی یا سلامت تأیید شدن
• ( در کاربرد عمومی ) از یک موقعیت دشوار یا تهدیدآمیز خارج شدن
🔸 مثال ها:
After the investigation, he was finally in the clear.
...
[مشاهده متن کامل]

پس از تحقیقات، او سرانجام از اتهام تبرئه شد.
The doctors said she is in the clear and can go home.
پزشکان گفتند که او کاملاً سالم است و می تواند به خانه برود.
Once the loan is paid off, we’ll be in the clear.
به محض اینکه وام پرداخت شد، از بدهی رها می شویم.
The weather forecast says we’re in the clear for the weekend.
پیش بینی آب وهوا می گوید که در آخر هفته هوا کاملاً خوب خواهد بود.

در امان
بری بودن - مبرا - بیگناه -