🔸 معادل فارسی:
• جای کسی بودن / به جای کسی بودن
• در موقعیت کسی قرار گرفتن
• تجربه کردن شرایط زندگی فرد دیگری
🔸 مثال ها:
• "Before you judge him, try to put yourself in his shoes. "
قبل از اینکه او را قضاوت کنی، سعی کن خودت را جای او بگذاری.
... [مشاهده متن کامل]
• "I wouldn't want to be in her shoes right now; she has so much pressure at work. "
من الان دوست ندارم جای او باشم؛ او فشار زیادی در کار دارد.
• "If I were in your shoes, I would accept the offer. "
اگر جای تو بودم، پیشنهاد را می پذیرفتم.
• "It's easy to criticize, but you don't know what it's like to be in their shoes. "
انتقاد کردن آسان است، اما تو نمی دانی جای آنها بودن چه حسی دارد.
• جای کسی بودن / به جای کسی بودن
• در موقعیت کسی قرار گرفتن
• تجربه کردن شرایط زندگی فرد دیگری
🔸 مثال ها:
قبل از اینکه او را قضاوت کنی، سعی کن خودت را جای او بگذاری.
... [مشاهده متن کامل]
من الان دوست ندارم جای او باشم؛ او فشار زیادی در کار دارد.
اگر جای تو بودم، پیشنهاد را می پذیرفتم.
انتقاد کردن آسان است، اما تو نمی دانی جای آنها بودن چه حسی دارد.
be in one's shoes: در جای کسی بودن