be in and out
انگلیسی به انگلیسی
پیشنهاد کاربران
🔸 معادل فارسی:
• دچار نوسان هوشیاری بودن
• بین هشیاری و خواب زدگی در رفت و آمد بودن
• تمرکز نداشتن، پرت و پلا بودن ( ذهنش جای دیگری است )
• ( در موارد شدید ) بین حالات روانی مختلف در نوسان بودن
... [مشاهده متن کامل]
مثال ها ( برای وضعیت روحی ) :
"Ever since the accident, he's been in and out. One minute he's lucid, the next he's staring at the wall. "
از زمان حادثه، وضعیت روحی اش مدام در نوسان بوده ( گاهی هست و گاهی نیست ) . یک دقیقه هوشیار است، یک دقیقه بعد به دیوار خیره می شود.
"Don't take it personally if he zones out. He's been in and out all week because of the medication. "
اگر پرت می شود شخصی نگیر. به خاطر داروها، تمام هفته حالات روحی اش در نوسان بوده ( تمرکز منقطع داشته ) .
"During the endless meeting, I was so exhausted that I was in and out of consciousness. "
در طول آن جلسه بی پایان، آنقدر خسته بودم که مدام هوشیاری ام قطع و وصل می شد ( نیمه بیدار و نیمه خواب بودم ) .
• دچار نوسان هوشیاری بودن
• بین هشیاری و خواب زدگی در رفت و آمد بودن
• تمرکز نداشتن، پرت و پلا بودن ( ذهنش جای دیگری است )
• ( در موارد شدید ) بین حالات روانی مختلف در نوسان بودن
... [مشاهده متن کامل]
مثال ها ( برای وضعیت روحی ) :
از زمان حادثه، وضعیت روحی اش مدام در نوسان بوده ( گاهی هست و گاهی نیست ) . یک دقیقه هوشیار است، یک دقیقه بعد به دیوار خیره می شود.
اگر پرت می شود شخصی نگیر. به خاطر داروها، تمام هفته حالات روحی اش در نوسان بوده ( تمرکز منقطع داشته ) .
در طول آن جلسه بی پایان، آنقدر خسته بودم که مدام هوشیاری ام قطع و وصل می شد ( نیمه بیدار و نیمه خواب بودم ) .
در یک زمان خاص در یک مکان یا بیرون آن باشیدیا حتی دورتر از آن مکان