be eclipsed

پیشنهاد کاربران

🔸 معادل فارسی:
تحت الشعاع قرار گرفتن / کم رنگ شدن / در سایه قرار گرفتن / محو شدن
در زبان محاوره ای:
از چشم افتادن، جلوه اش کم شد، دیگه کسی بهش توجه نمی کنه
🔸 تعریف ها و کاربردها:
1. ( استعاری – رایج در رسانه و سیاست ) :
...
[مشاهده متن کامل]

وقتی چیزی یا کسی توسط چیز یا کس دیگری از نظر اهمیت، شهرت یا توجه عمومی کم رنگ می شه
مثال:
During the campaign, all other issues were eclipsed by the economy.
در طول کمپین، همه ی مسائل دیگه تحت الشعاع اقتصاد قرار گرفتن.
2. ( علمی – نجومی ) :
وقتی یک جرم آسمانی توسط جرم دیگری پوشانده می شه، مثل ماه که توسط زمین یا خورشید پوشانده می شه
مثال:
The sun was eclipsed by the moon during the solar eclipse.
خورشید در طول خورشیدگرفتگی توسط ماه پوشانده شد.
3. ( ادبی – شاعرانه ) :
برای بیان محو شدن زیبایی، احساس یا خاطره ای در برابر چیزی قوی تر یا جدیدتر
مثال:
Her quiet grace was eclipsed by his flamboyant charm.
ظرافت آرامش در برابر جذابیت پرزرق وبرق او محو شد.
🔸 مترادف ها:
be overshadowed – be outshined – fade – lose prominence