be around

پیشنهاد کاربران

بیکار ماندن، وقت تلف کردن، کارهای بی اهمیت انجام دادن یا بازی کردن با چیزی.
این واژه معمولاً به کارهای اشاره دارد که هیچ نتیجه ای ندارند و فقط باعث اتلاف وقت می شوند.
مثال:
۱. Quit futzing around and get to work!
...
[مشاهده متن کامل]

( بیکار ماندن و وقت تلف کردن را رها کن و سر کار برو! )
۲. He spent the whole morning futzing with his computer instead of fixing it.
( او تمام صبح را با کامپیوترش بازی کرد و وقت تلف کرد، به جای اینکه آن را تعمیر کند. )
۳. Don't futz with the controls; you might break something.
( با دکمه ها بازی نکن؛ ممکن است چیزی را خراب کنی. )

مثال:
۱. I will be around if you need any help.
( اگر کمکی نیاز داشتید، من در دسترس و در اطراف خواهم بود. )
۲. She has been around for a long time and knows a lot about the business.
...
[مشاهده متن کامل]

( او سال هاست در این حوزه حضور دارد و درباره کار اطلاعات زیادی دارد. )
۳. Is there a pharmacy around here?
( آیا داروخانه ای در اطراف اینجا وجود دارد؟ )

در جایی حضور داشتن
Although the modem circus has been around for a few centuries
- اگرچه سیرکهای مدرن ( نوین / امروزی ) یک چند قرنی است که بوجود آمده اند
be around
Verb � ( idiomatic, intransitive, stative ) To be alive, existent, or present.
...
[مشاهده متن کامل]

زنده، موجود، حاضر [ باش پیرامون / گرداگرد / دور و بر / حوالی ]
( فعل لازم، فعل حالتی )
- اگرچه سیرکهای مدرن ( نوین / امروزی ) یک چند قرنی است که بوجود آمده اند / موجود بوده اند / حضور داشته اند

در ترجمه عامیانه شاید هست یا حاضره معادل خوبی باشد.
مثال
Our family has a great time when she's around.
خانواده مون اواقات خوبی داره، وقتی اون هست.
حی و حاضر
دور و بر بودن
پیدا بودن
You haven't been around in a while. What was going on?
معاشرت کردن
✅وجود داشتن
✅برقرار بودن
?Do you usually make your friends laugh
No, not at all! Unfortunately, I wasn’t gifted with sense of humor. ⭐It’s the other way around⭐ – I mean, it’s my friends who usually make me really laugh to the point that I laugh my head off. I’m just a complete opposite to my friends – I guess I’m boring but lucky enough to be surrounded with jocular friends
...
[مشاهده متن کامل]

دور و بر بودن
در حوالی بودن
نزدیک بودن
merriam - webster:
to have experience : become sophisticated
sometimes : to have sexual experience —used only in perfect tenses
هزاره برای have been around:
سردوگرم چشیدن
تجربه اندوختن
...
[مشاهده متن کامل]

wiktionary:
( idiomatic, intransitive ) To be alive, existent, or present. I'll be around for another hour or so. This restaurant has been around since 1938. ( idiomatic, transitive ) To be near; to socialize with.

وجود داشتن
در مجاورت بودن
برقرار بودن
تجربه اندوختن
در همسایگی بودن، در مجاورت و نزدیکی بودن{ - اصطلاح - }
مشاهده ادامه پیشنهادها (١٠ از ١٣)