- مایه آرامش یا آسودگی بودن
- باعث راحتی شدن
- سبک شدن از فشار، درد یا استرس
- تسکین دهنده بودن
- خیال راحت شدن
- - - - - - - - - - - -
Hearing that she was safe was a relief.
... [مشاهده متن کامل]
شنیدن اینکه او سالم است، مایه آرامش بود/خیالم راحت شد
Taking the medicine was a relief after hours of pain.
مصرف دارو پس از ساعت ها درد، تسکین دهنده بود
It will be a relief when this project is finally finished.
وقتی که این پروژه بالاخره تمام شود، خیلی سبک میشوم/راحت میشوم
Finishing my exams was such a relief.
تمام کردن امتحانات چه آرامشی داد
- - - - - - - - - - - -
📌کالوکیشن های رایج:
be a huge relief
مایه آرامش خیلی زیاد بودن
feel a sense of relief
احساس آرامش کردن
- باعث راحتی شدن
- سبک شدن از فشار، درد یا استرس
- تسکین دهنده بودن
- خیال راحت شدن
- - - - - - - - - - - -
... [مشاهده متن کامل]
شنیدن اینکه او سالم است، مایه آرامش بود/خیالم راحت شد
مصرف دارو پس از ساعت ها درد، تسکین دهنده بود
وقتی که این پروژه بالاخره تمام شود، خیلی سبک میشوم/راحت میشوم
تمام کردن امتحانات چه آرامشی داد
- - - - - - - - - - - -
📌کالوکیشن های رایج:
مایه آرامش خیلی زیاد بودن
احساس آرامش کردن
کمک کردن یا به عهده گرفتن مسئولیت شخصی، معمولاً برای استراحت یا کمک به او در یک موقعیت خاص.
... [مشاهده متن کامل]
مثال؛