🔸 معادل فارسی:
• ناز کردن با چشم
• عشوه آمدن
• چشمک مانند پلک زدن برای جلب توجه
🔸 مثال ها:
She knew how to get what she wanted – she just bat her eyelashes and smiled.
می دانست چطور به خواسته اش برسد – فقط عشوه آمد و لبخند می زد.
... [مشاهده متن کامل]
The little girl bat her lashes at her father until he bought her ice cream.
دخترک برای پدرش عشوه آمد تا براش بستنی خرید.
He's not used to girls batting their lashes at him; he got embarrassed.
به اینکه دخترها براش چشمک بزنن عادت نداره؛ خجالت کشید.
"Please, can I borrow the car?" she said, batting her lashes innocently.
"خواهش می کنم، می تونم ماشین رو قرض بگیرم؟" گفت و معصومانه عشوه آمد.
• ناز کردن با چشم
• عشوه آمدن
• چشمک مانند پلک زدن برای جلب توجه
🔸 مثال ها:
می دانست چطور به خواسته اش برسد – فقط عشوه آمد و لبخند می زد.
... [مشاهده متن کامل]
دخترک برای پدرش عشوه آمد تا براش بستنی خرید.
به اینکه دخترها براش چشمک بزنن عادت نداره؛ خجالت کشید.
"خواهش می کنم، می تونم ماشین رو قرض بگیرم؟" گفت و معصومانه عشوه آمد.