barren

/ˈbærən//ˈbærən/

معنی: بی ثمر، عقیم، خنثی، خشک، نازا، بی حاصل، سترون، تهی
معانی دیگر: لم یزرع، بایر، بی بار، برهوت، بی آب و علف، لوت، نابرومند، بی فایده، خسته کننده، ملالت آور، خالی، (جانورشناسی - گیاه شناسی) دیرزا (حیوان یا گیاهی که به موقع بارور نمی شود)

بررسی کلمه

صفت ( adjective )
(1) تعریف: unproductive; nonproducing.
مترادف: infertile, sterile, unfruitful, unproductive
متضاد: fertile, fruitful, lush, productive
مشابه: desert, desolate, fruitless, poor, useless, waste, worthless

- No crops can grow in this barren desert.
[ترجمه شان] در این بیابان برهوت ( بی آب و علف ) ، هیچ محصولی نمی تواند رشد کند.
|
[ترجمه گوگل] هیچ محصولی نمی تواند در این بیابان برهوت رشد کند
[ترجمه ترگمان] هیچ محصولی نمی تواند در این بیابان بی آب و علف رشد کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- The land he purchased turned out to be barren, and the family was forced to return east.
[ترجمه گوگل] زمینی که او خریداری کرد معلوم شد که بایر بود و خانواده مجبور به بازگشت به شرق شدند
[ترجمه ترگمان] زمین هایی که او خریده بود عقیم و خشک شده بود و خانواده مجبور به بازگشت به شرق شده بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: lacking or bereft (usu. fol. by "of").
مترادف: destitute, devoid, lacking, wanting
مشابه: arid, deficient, lean, poor, sterile, void

- This is a novel barren of imagination.
[ترجمه گوگل] این یک رمان عاری از تخیل است
[ترجمه ترگمان] این یک barren از تخیل است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: incapable of conceiving and bearing young; sterile.
مترادف: infertile, sterile
متضاد: fecund, fertile, productive, prolific
مشابه: impotent

- Believing the queen was barren, the king took another wife.
[ترجمه شان] چون پادشاه، باور کرده بود ملکه نازا ( سترون ) است، زن دیگری گرفت.
|
[ترجمه گوگل] پادشاه با اعتقاد به عقیم بودن ملکه، زن دیگری گرفت
[ترجمه ترگمان] شاه اعتقاد داشت که ملکه بی was، شاه زن دیگری گرفت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(4) تعریف: dull; uninteresting.
مترادف: boring, dull, insipid, jejune, uninteresting, vapid
مشابه: arid, dreary, dry, flat, lean, prosaic, stale, sterile, tame, unimaginative, uninspiring

- He is unfortunately possessed of a barren personality.
[ترجمه شان] متاسفانه او دارای شخصیت ملال آوری است.
|
[ترجمه گوگل] او متأسفانه دارای شخصیتی عقیم است
[ترجمه ترگمان] بدبختانه او دارای یک شخصیت عریان است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
اسم ( noun )
مشتقات: barrenly (adv.), barrenness (n.)
• : تعریف: (usu. pl.) flat or slightly sloping area of infertile soil and scrubby vegetation.
مشابه: badlands, flats, moor

جمله های نمونه

1. barren of creativity
عاری از خلاقیت

2. barren soil
زمین لم یزرع

3. barren soil
زمین بایر

4. a barren and recluse region
سرزمین لم یزرع و دورافتاده

5. a barren movie
فیلم کسالت آور

6. a barren plan
نقشه ی بیهوده

7. a barren woman
زن نازا

8. proper irrigation can transform barren lands
آبیاری درست می تواند زمین های بی حاصل را دگرگون کند.

9. We drove through a barren, rocky landscape.
[ترجمه گوگل]از میان منظره‌ای بایر و صخره‌ای رانندگی کردیم
[ترجمه ترگمان]ما از یک چشم انداز خشک و سنگی گذشتیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. That remote barren land has blossomed into rich granaries.
[ترجمه Edris nozari] آن زمین بایر دور افتاده با انبار غلات شکوفا شده
|
[ترجمه گوگل]آن زمین بایر دورافتاده تبدیل به انبارهای غله شده است
[ترجمه ترگمان]آن سرزمین بایر از راه دور به انبارهای غله غنی شکوفه داده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. Such a barren desert can support very few creatures.
[ترجمه گوگل]چنین بیابانی برهوت می تواند موجودات بسیار کمی را پشتیبانی کند
[ترجمه ترگمان]این بیابان بی آب و علف می تواند موجودات معدودی را حمایت کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. That's probably the most bare, bleak, barren and inhospitable island I've ever seen.
[ترجمه گوگل]این احتمالاً لخت ترین، تاریک ترین، بایرترین و غیرقابل مهمان نوازترین جزیره ای است که تا به حال دیده ام
[ترجمه ترگمان]احتمالا بیش ترشان لخت و خالی و بی آب و علف هستند که تا به حال دیده ام
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. He prayed that his barren wife would one day have a child.
[ترجمه گوگل]دعا می کرد که همسر نازاش روزی صاحب فرزند شود
[ترجمه ترگمان]او دعا می کرد که همسر بیمارش روزی یک بچه داشته باشد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. The room was austere, nearly barren of furniture or decoration.
[ترجمه گوگل]اتاق سخت بود و تقریباً فاقد مبلمان یا دکوراسیون بود
[ترجمه ترگمان]اتاق پر از اثاثیه و تزیینات و تزیینات و تزیین بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

15. This is a barren argument.
[ترجمه گوگل]این یک استدلال عقیم است
[ترجمه ترگمان]این یک استدلال بی ثمر است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

16. Also patron of barren women and heirs.
[ترجمه گوگل]همچنین حامی زنان نازا و وارثان
[ترجمه ترگمان]هم حامی و هم وارث تاج و تخت و هم وارثان
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

بی ثمر (صفت)
abortive, fruitless, barren, unprofitable, gaunt, unfruitful, acarpous

عقیم (صفت)
abortive, fruitless, barren, sterile, unproductive, childless, vain

خنثی (صفت)
abortive, fruitless, barren, neutral, monoecious, futile, useless

خشک (صفت)
barren, abstract, dry, arid, withered, waterless, hollow, sere, thirsty, droughty, jejune, severe, sec, brut, husky

نازا (صفت)
barren, sterile

بی حاصل (صفت)
barren, unfruitful, lean, ungainly, infertile

سترون (صفت)
barren, sterile

تهی (صفت)
basic, barren, void, null, empty, hollow, vain, vacuous, jejune, devoid, inane, deadhead, indigent

تخصصی

[زمین شناسی] لم یزرع زمین غیرقابل کشت - به سنگ یا مواد رگه اى هم گفته مى شود که کانى با ارزش نباشد، و به لایه بدون زغال، یا داراى زغال بدون ارزش، نیز اطلاق مى گردد .

انگلیسی به انگلیسی

• infertile, unproductive
barren land has soil of such poor quality that plants cannot grow on it.
a barren woman is unable to have babies; an old-fashioned use.

پیشنهاد کاربران

I cast my love upon the waters—my thoughts on the barren plain of the sea.
عشقم را بر روی امواج می افشانم و افکارم را بر روی دشت بی ثمرِ دریا
( "مائده های زمینی" از آندره ژید، دوروتی باسی ( مترجم انگلیسی ) ، پرویز داریوش و جلال آل احمد ( مترجم فارسی ) )
عاری
تهی
بایر
بهترین ترجمه برای این کلمه بی حاصل است
چه برای زمین بکار بره چه یک زن چه چیز دیگری هر چند کاربد آن برای یک خانم نازا old - fashioned شده است
We drove through a barren, rocky landscape.
She became very depressed during the barren years when she was unable to paint.
A barren landscape is dry and bare and has very few plants and no trees
infertile
قسرکُس ؛ ناسزائی است که بزنان گویند یعنی زنی که فرزند نتواند آوردن
🔍 دوستان مشتقات ( derivatives ) این کلمه اینها هستند:
✅ فعل ( verb ) : _
✅️ اسم ( noun ) : barrenness
✅️ صفت ( adjective ) : barren
✅️ قید ( adverb ) : barrenly
برهوت
بی زه ؛ بی بر و عقیم و بی بار. ( ناظم الاطباء ) .
زمین بایر، بایر
عقیم، سنگ هایی که حاوی هیچ گونه کانی با ارزشی نیستند.
abortive بی ثمر بی حاصل
lacking vegetation, especially useful vegetation; unproductive; unfruitful
مشاهده ادامه پیشنهادها (١٠ از ١٣)

بپرس