🔸 معادل فارسی:
• بازگشت به جمع / بازگشت به آغوشِ گروه
• دوباره پذیرفته شدن در یک گروه یا سازمان
• بازگشت به چارچوبِ قبلی ( پس از جدایی یا اختلاف )
🔸 مثال ها:
• "After years of strained relations, the country was finally welcomed back into the fold of international allies. "
... [مشاهده متن کامل]
پس از سال ها روابطِ تیره، این کشور نهایتاً به جمعِ متحدانِ بین المللی بازگردانده شد.
• "The rebellious politician was eventually brought back into the fold by his party leaders. "
آن سیاستمدارِ سرکش نهایتاً توسطِ رهبرانِ حزبش به جمع بازگردانده شد.
• "The company is trying to win back dissatisfied customers back into the fold with new offers. "
این شرکت در تلاش است تا مشتریانِ ناراضی را با پیشنهاداتِ جدید به جمعِ خود بازگرداند.
• بازگشت به جمع / بازگشت به آغوشِ گروه
• دوباره پذیرفته شدن در یک گروه یا سازمان
• بازگشت به چارچوبِ قبلی ( پس از جدایی یا اختلاف )
🔸 مثال ها:
... [مشاهده متن کامل]
پس از سال ها روابطِ تیره، این کشور نهایتاً به جمعِ متحدانِ بین المللی بازگردانده شد.
آن سیاستمدارِ سرکش نهایتاً توسطِ رهبرانِ حزبش به جمع بازگردانده شد.
این شرکت در تلاش است تا مشتریانِ ناراضی را با پیشنهاداتِ جدید به جمعِ خود بازگرداند.