کسی را در تنگنا قرار دادن
🔸 معادل فارسی:
• به بن بست رسیدن / در تنگنا قرار گرفتن
• کسی را مجبور به دفاع یا عقب نشینی کردن
• در موقعیتی قرار گرفتن که گزینه های دیگری وجود ندارد
🔸 مثال ها:
• "The politician was backed into a corner by the reporter's tough questions. "
... [مشاهده متن کامل]
آن سیاستمدار توسط سوالات سخت خبرنگار در تنگنا قرار گرفت.
• "The company was backed into a corner and had to accept the deal. "
شرکت در تنگنا قرار گرفت و مجبور به پذیرش توافق شد.
• "Don't back me into a corner; I need time to think. "
من را در تنگنا قرار نده؛ به زمان برای فکر کردن نیاز دارم.
• به بن بست رسیدن / در تنگنا قرار گرفتن
• کسی را مجبور به دفاع یا عقب نشینی کردن
• در موقعیتی قرار گرفتن که گزینه های دیگری وجود ندارد
🔸 مثال ها:
... [مشاهده متن کامل]
آن سیاستمدار توسط سوالات سخت خبرنگار در تنگنا قرار گرفت.
شرکت در تنگنا قرار گرفت و مجبور به پذیرش توافق شد.
من را در تنگنا قرار نده؛ به زمان برای فکر کردن نیاز دارم.