برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1621 100 1
شبکه مترجمین ایران

bystander

/ˈbaɪˌstændər/ /ˈbaɪstændə/

معنی: ناظر، تماشاچی، تماشاگر، بیننده
معانی دیگر: (کسی که در خیابان ناظر رویدادی است) رهگذر، عابر تماشاچی، شاهد واقعه

بررسی کلمه bystander

اسم ( noun )
• : تعریف: someone who is present at an occurrence only by chance or does not take part in it.
مترادف: observer
مشابه: eyewitness, onlooker, passerby, spectator, viewer, watcher, witness

- The sniper shot two innocent bystanders.
[ترجمه A.A] تک تیرانداز به دو عابر بیگناه شلیک کرد
|
[ترجمه ترگمان] شلیک تیر به دو نفر بی‌گناه شلیک کرد
[ترجمه گوگل] تک تیرانداز دو نفر بیگناه را شلیک کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

واژه bystander در جمله های نمونه

1. It looks like an innocent bystander was killed instead of you.
[ترجمه A.A] به نظر میرسه یک رهگذر بیگناه بجای شما کشته شده است
|
[ترجمه ترگمان]به نظر میاد یه تماشاچی بی‌گناه به جای تو کشته شد
[ترجمه گوگل]به نظر می رسد یک مأمور بی گناه به جای شما کشته شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. An innocent bystander kneeled over. Poor sap.
[ترجمه ترگمان]یک تماشاچی بی‌گناه بر روی زمین زانو زده بود شیره بیچاره
[ترجمه گوگل]ستوان بی گناه زانو زده نمک ضخیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. A bystander was killed when she was caught in the crossfire.
[ترجمه ترگمان]یکی از تماشاچی کشته شد وقتی که در این تیراندازی گیر افتاده بود
[ترجمه گوگل]زمانی که او در آتش سوزی گرفتار شد، یک ستیزه جو کشته شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. By ...

مترادف bystander

ناظر (اسم)
proctor , supervisor , superintendent , warden , bailiff , steward , chamberlain , majordomo , bystander , overseer , viewer , spectator , surveillant , butler , onlooker , looker on , controller , intendant , manciple
تماشاچی (اسم)
bystander , viewer , onlooker , looker on , sideliner
تماشاگر (اسم)
bystander , viewer , spectator , onlooker
بیننده (اسم)
seer , bystander , viewer , spectator , looker on

معنی کلمه bystander به انگلیسی

bystander
• person present but not involved; spectator, onlooker
• a bystander is a person who is present by chance when something happens, especially in a city street.

bystander را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

NightCrawler
نظاره‌گر
فرزاد ک پ
a person who is present at an event or incident but does not take part.کسی که در یک رویداد یا حادثه حضور دارد، اما شرکت نمی کند.
"water cannons were turned on marchers and innocent bystanders alike"
فرزاد ک پ
synonyms: onlooker, passer-by, non-participant, observer, spectator, eyewitness, witness, looker-on, sightseer, watcher, viewer, gaper; informalgawper, rubberneck; literarybeholder
"nobody would believe I was just an innocent bystander"
antonyms: participant
امید امیدی
شخصی که فقط نظاره‌گر یک اتفاق است و هیچ گونه دخالتی در آن ندارد.
Vh
بیگناه

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی bystander

کلمه : bystander
املای فارسی : بیستندر
اشتباه تایپی : ذغسفشدیثق
عکس bystander : در گوگل

آیا معنی bystander مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )