برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1441 100 1

bush

/ˈbʊʃ/ /bʊʃ/

معنی: بته، بوته، شاخ و برگ
معانی دیگر: (گیاه کوتاهی که به جای یک ساقه ی اصلی چندین ساقه ی گسترنده دارد) گیاه پرپشت، بیاره، هرچیز شبیه بته، بته مانند (به ویژه دم جانور اگر پرپشت و فرچه مانند باشد)، جاروبکی، جاروبک مانند، فرچه مانند، (معمولا با: the) بوته زار وحشی، سرزمین پربته و رام نشده و بی ساکن، جنگل، جای دور افتاده، (مانند بته) پرپشت و گسترده شدن یا بودن، بته زار، جای پوشیده از بته، تیماس، (خودمانی) ریش (به ویژه اگر بلند و پرپشت باشد)، (مهجور) میخانه، (مهجور) شاخه ی پاپیتال که سابقا نشان شراب بود و بر تابلوی میخانه ها می کشیدند، با بته آراستن یا پوشاندن یا احاطه کردن، (امریکا - خودمانی) ناپیشه کار و ناشی، بی ارزش، ناچیز، (مکانیک)، بوش، آستر (فلزی یا پلاستیکی)، لایی، غلاف، غلافک، شا  وبرگ

بررسی کلمه bush

اسم ( noun )
مشتقات: bushlike (adj.)
(1) تعریف: a low plant having many woody branches; shrub.
مترادف: shrub, shrubbery
مشابه: growth, scrub, tree, underbrush, undergrowth

(2) تعریف: a thick mass or growth of bushes.
مترادف: brush, shrubbery, thicket
مشابه: bramble, brier, scrub, underbrush, undergrowth

(3) تعریف: an area of uncultivated, mostly uninhabited land, usu. covered densely with bushes or other plants (usu. prec. by the).
مترادف: wild
مشابه: brush, plain, prairie, range, scrub
اسم ( noun )
(1) تعریف: a lining, usu. of metal, that is used in machines to reduce friction.

(2) تعریف: a bushing.
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: bushes, bushing, bushed
• : تعریف: to provide with a bush or bushing.

واژه bush در جمله های نمونه

1. a bush doctor
دکتری که در جای دور افتاده طبابت می‌کند

2. a bush of hair
(یک دسته) موی پرپشت

3. a strawberry bush
بته‌ی توت فرنگی

4. a thorny bush
بته‌ی پر خار و خسک

5. beat around the bush
به اصل مطلب نپرداختن،منظور خود را بیان نکردن،صغری کبری چیدن

6. beat around (about) the bush
به مطلب اصلی نپرداختن،اطاله‌ی سخن کردن،منظور از کلام را نگفتن،طفره رفتن

7. creatures living in the dense bush
موجوداتی که در جنگل انبوه زندگی می‌کنند

8. i don't know why this bush does not bloom
نمی‌دانم چرا این بته گل نمی‌دهد.

9. nobody but natives live in the bush
کسی جز بومیان در بیشه‌زار وحشی زندگی نمی‌کند.

10. a bird in the hand is worth two in the bush
سیلی نقد به از حلوای نسیه

11. to graft a branch of a white rose to a red rose bush
یک شاخه رز سفید را به بته‌ی رز قرمز پیوند زدن

12. Luckily a bush broke his fall.
[ترجمه ترگمان]خوشبختانه یکی از بوته‌ها سقوط کرد
[ترجمه گوگل]خوشبختانه یک بوش سقوط کرد ...

مترادف bush

بته (اسم)
test , bosk , bush
بوته (اسم)
bramble , test , check , bosk , bush , underbrush , shrub , heath , herb , bosket , brushwood
شاخ و برگ (اسم)
bush , foliage , herbage , tod

معنی عبارات مرتبط با bush به فارسی

(جانورشناسی - گونه های نخستیان میمون مانند جنگل های حاره ی افریقا از تیره ی galagidae که شبگرد هستند و چشمان درشت و دم پرپشت و جارو مانند دارند) گالاگو
(گیاه شناسی) لوبیای بته ای (انواع گیاهان لوبیای معمولی phaseolus vulgaris که بته دارتر و پرپشت تر از گونه های دیگر لوبیا هستند)
پالتوی کمربنددار کوتاه که تا کپل می رسد و جیب های آن دکمه دارد، کت صحرایی (bush coat هم می گویند)
(امریکا - خودمانی)، رجوع شود به: minor league، درجهی دو، پیشپا افتاده
(امریکا - خودمانی)، (بیس بال) عضو تیم کوچک و کم اهمیت
(کانادا) پاره زمین جنگلی، جنگل درختان الواری
(جانورشناسی) خوک جنگلی (از جنس potamochoerus - بومی جنگل های افریقا)
سیلی نقد به از حلوای نسیه
به مطلب اصلی نپرداختن، اطاله ی سخن کردن، منظور از کلام را نگفتن، طفره رفتن، به اصل مطلب نپرداختن، منظور خود را بیان نکردن، صغری کبری چیدن
(گیاه شناسی) زیب گیاه (kolkwitzia amabilis از خانواده ی honeysuckle)
(گیاه شناسی) ونگ، گل آهو ...

معنی bush در دیکشنری تخصصی

[مهندسی گاز] بوش ، پوسته
[زمین شناسی] بوته ، بوته زار ، شاخوبرگ بوش : استوانه توخالی که داخل سوراخی جای گرفته و محکم می شود.
[نساجی] بوش - سیلندر - لوله کوتاه با سطح داخلی صیغلی مورد مصرف در صنعت
[ریاضیات] بوش زدن، بوش انداختن، بوش
[عمران و معماری] چکش دندانه ای - چکش دندانه دار - چکش دوسرسنگ تراشی
[عمران و معماری] چکشکاری
[زمین شناسی] بوته ،بوته زار ،شاخ وبرگ
[پلیمر] سوراخ (قطر داخلی) بوش
[ریاضیات] بوش راهنمای مته
[ریاضیات] بوش لبه دار
[ریاضیات] بوس مسطح، بوش صاف

معنی کلمه bush به انگلیسی

bush
• family name; george walker bush (born 1946), 43rd president of the united states (2001-), former governor of texas, son of george herbert walker bush; george herbert walker bush (born 1924), 41st president of the united states (1989-1993)
• perennial plant which has woody stems and branches and ranges in height from very low to the size of a small tree, shrub; wilderness, outback; tuft; minor league
• a bush is a plant which is like a very small tree.
• the wild parts of some hot countries are referred to as the bush.
• if you say `don't beat about the bush', you mean that you want someone to tell you something immediately and directly rather than trying to avoid doing so.
bush clover
• shrub or plant of the legume family with three-leafed leaves and small flowers
bush fire
• a bush fire is a fire that starts, usually by itself, in the wild parts of some hot countries, and spreads rapidly, causing great damage.
bush hammer
• metal hammer with one or two flat quare faces that are covered in a series of pyramidal points (used to carve stone)
bush league
• minor league (non-professional baseball league)
a bird in the hand is worth two in the bush
• it's best to go with what you have for certain then to wait for something better that you might never get
beat about the bush
• tell something in a round-about manner, talk around a subject without getting to the main point
beat around the bush
• speak indirectly, avoid directly discussing the issue, talk in a roundabout way without addressing the problem
bird in the hand is worth two in the bush
...

bush را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

مصطفا
Bit around the bush
طفره رفتن
محمد ولی زاده
شونه خالی کردن
Aminbazrgar
سرزمین وحشی و دور افتاده
amir
مسواک
Matin
بوته، درختچه
Nima
بوته

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی bush
کلمه : bush
املای فارسی : بوش
اشتباه تایپی : ذعسا
عکس bush : در گوگل

آیا معنی bush مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )