برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1537 100 1
شبکه مترجمین ایران

bus

/ˈbəs/ /bʌs/

معنی: اتوبوس، گذرگاه، مسیر عمومی، با اتوبوس رفتن
معانی دیگر: با اتوبوس آوردن و بردن، (به ویژه) حمل دانش آموزان به مدرسه و بالعکس، (خودمانی) اتومبیل، (برق) رابط فشار قوی، رسانگر فشار قوی (بیشتر می گویند: bus bar)، به عنوان پادو رستوران (کسی که آب سر میز می آورد و ظرف ها را به آشپزخانه می برد) کار کردن

بررسی کلمه bus

اسم ( noun )
حالات: buses, busses
• : تعریف: a large motor vehicle with many seats, usu. used for public transportation.
مشابه: coach
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: buses, busses, busing, bussing, bused, bussed
• : تعریف: to transport by bus.
فعل ناگذر ( intransitive verb )
• : تعریف: to ride or travel in a bus.
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: busses, bussing, bussed
• : تعریف: to clear (tables), as in a restaurant.

واژه bus در جمله های نمونه

1. bus service between these two cities has been discontinued
خدمات اتوبوسرانی بین این دو شهر قطع شده است.

2. bus station
ایستگاه اتوبوس

3. bus stop
ایستگاه اتوبوس (bus shelter هم می‌گویند به ویژه اگر تاق داشته باشد)

4. a bus driver
راننده‌ی اتوبوس

5. a bus stop
ایستگاه اتوبوس

6. a bus that runs between tehran and tabriz
اتوبوسی که میان تهران و تبریز رفت و آمد می‌کند

7. the bus arrived at midnight
اتوبوس نصف شب وارد شد.

8. the bus is full
اتوبوس پر است.

9. the bus is loading right now
اتوبوس هم اکنون دارد مسافر می‌گیرد.

10. the bus line comes near the hotel
خط اتوبوس تا نزدیکی هتل ادامه دارد (می‌آید).

11. the bus shunts between the two towns
اتوبوس میان آن دو شهر رفت و آمد می‌کند.

12. the bus struck the main road
اتوبوس به جاده‌ی اصلی رسید.

13. the bus that goes to ghamsar
اتوبوسی که به قمصر می‌رود

14. the bus was almost ...

مترادف bus

اتوبوس (اسم)
coach , bus , omnibus
گذرگاه (اسم)
pass , passage , defile , bypass , bus , pathway , causeway , passageway , gangway
مسیر عمومی (اسم)
bus
با اتوبوس رفتن (فعل)
bus

معنی عبارات مرتبط با bus به فارسی

ریل هادى، شینه جریان علوم مهندسى : شینه جامع ریل تماس
محرک گذرگاه
مخفف: بازرگانی، تجارت
ایستگاه اتوبوس (bus shelter هم می گویند به ویژه اگر تاق داشته باشد)
مخفف: بازرگانی، تجارت
هواپیمای توپ انداز
اتوبوس مدرسه
(امریکا) اتوبوس برقی، تراموا

مخفف bus

عبارت کامل: Bank of the United States
موضوع: عمومی
بانک مرکزی ایالات متحده

معنی bus در دیکشنری تخصصی

bus
[عمران و معماری] اتوبوس
[کامپیوتر] گذر مسیر ؛ مسیر عمومی ؛ گذرگاه - گذرگاه - مسیر اصلی ارتباطاتی در یک کامپیوتر . برای نمودار . نگاه کنید به computer architecture گذرگاه دارای مجموعه ای از سیمها یا خطوط موازی است که سی پی یو . حافظه وتمام دستگاههای ورودی - خروجی به آن متصل اند این گذرگاه برای هر بیت یک خط دارد . گذرگاه آدرس . آدرس یک دستگاه یا محل حافظه ای را ارائه می دهد . گذرگاه داده در یک مرحله داده را منتقل می کند خطوط دیگری نیز وجود دارد که نوع عملیات در حال اجرا را معین می کند اکثر کامپیوتر های شخصی امروزی از گذرگاه 32 بیتی استفاده می کنند . اما در کامپیوترهای سازگار پی سی گذرگاه می تواند در حالت 8 و 16 بیتی نیز کارکند . در اینجا چگونگی کار گذرگاه 8 بیتی بیان می شود اگر cpu بخواهد مقدار 00011001 رادر مکان 10100000 حافظه جای دهد 00011001 را روی گذرگاه ( خطوط )داده و 10100000 را روی گذرگاه خطوط آدرس قرار می دهد و خط نوشتن در حافظه . رمزگشایی آدرس و ذخیره داده در مکان درست است گذرگاه می تواند داده را میان هر دو مولفه سیستم و در هر دو جهت انتقال دهد . اگر کامپیوتر دارای یک گذرگاه نباشد نیاز به سیستمهایی جداگانه برای اتصالات احتمالی میان مولفه ها دارد . نگاه کنید به ISA,EISA,PCI PCMCIA , VESA
[برق و الکترونیک] گذرگاه . باس 1. مجموعه ای از ساناهای موازی که مسیر ارتباطی اصلی بین سی پی یو سیستم رایانه با بخشهای جانبی آن نظیر وسایل ورودی /خروجی (I/O ) . مانیتورها . چاپگرها را تشکیل می دهند . 2. یک میله یاسیم راسانا و سنگین ، نوعاً از جنس مس ، برای اتصالهای تغذیه با زمین . - گذرگاه ، مسیر مشترک عمومی
[عمران و معماری] مدت زمان پیاده شدن از اتوبوس
[عمران و معماری] مدت زمان پیاده شدن از اتوبوس
[عمران و معماری] مدت زمان پیاده شدن از اتوبوس
...

معنی کلمه bus به انگلیسی

bus
• large motor vehicle which can carry several passengers; electrical channel for transferring data between parts of a computer (computers)
• ride on a bus; transport by bus; transport students by bus to another school district in an effort to achieve racial integration; work as a busboy; remove dirty dishes in a restaurant or cafeteria
• a bus is a large motor vehicle which carries passengers from one place to another.
• if someone busses to a particular place or when they are bussed there, they travel there on a bus.
• in the united states, if children are bussed to school, they are transported to by bus to a school in a different area in order that children of different races can be educated together.
bus conductor
• person who examines tickets on the bus
• a bus conductor is an official on a bus who sells tickets.
bus driver
• person who professionally drives a bus
bus line
• bus route, regular route along which a bus travels
bus mouse
• mouse which is connected to the computer through a unique expansion card
bus passengers
• people that travel on a bus
bus shelter
• a bus-shelter is a bus stop that has a roof and at least one open side, which protects you from the rain when you are waiting for a bus.
bus station
• terminal serving bus passengers; bus stop
bus stop
• predetermined location where a bus stops in order to allow passengers to enter and exit
• a bus stop is a place on a road where buses stop to let people get on and off.
a face like the back of a bus
• very ugly ...

bus را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

عبدپور
باس قدرت
علی اللهی
گذرگاه(برق)
Arsham *_*
اتوبوس،
bus stop:ایستگاه اتوبوس (bus shelter هم می گویند به ویژه اگر تاق داشته باشد).دستگاهی که مردم را تا ۱ایستگاه یا تا ۱خیابان می رساند.😀

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی bus

کلمه : bus
املای فارسی : بوس
اشتباه تایپی : ذعس
عکس bus : در گوگل

آیا معنی bus مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )