برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1625 100 1
شبکه مترجمین ایران

buried

/ˈberi/ /ˈberi/

بخاک سپردن، دفن کردن، از نظر پوشاندن

واژه buried در جمله های نمونه

1. buried away somewhere in the third chapter was an account of their meeting
شرح ملاقات آنها در فصل سوم کتاب در جایی دور از دید قرار داشت.

2. buried corpses
اجساد مدفون

3. i buried the leaves in a pit
برگها را در چاله خاک کردم.

4. she buried her face in her hands
صورت خود را با دستانش پوشاند.

5. be buried alive
زنده به گور شدن،زیر آوار ماندن

6. a mudslide buried his house
خانه‌اش در زیر بهمنی از گل و سنگ مدفون شد.

7. he was buried with full military honors
با مراسم کامل نظامی بخاک سپرده شد.

8. our dog buried all the bones
سگ ما همه‌ی استخوان‌ها را چال کرد.

9. she had buried the gun under a pile of paper
هفت‌تیر را زیر توده‌ای از کاغذ پنهان کرده بود.

10. she was buried in the abbey
او را در کلیسای صومعه دفن کردند.

11. they were buried alive
آنها را زنده زنده خاک کردند.

12. he will be buried tomorrow
فردا او را به خاک خواهند سپرد.

13. i was always buried in my book
...

معنی عبارات مرتبط با buried به فارسی

هفت کفن پوسانده
مدفون شده در اثر عوامل طبیعی نه بدست انسان، خودگورشده

معنی buried در دیکشنری تخصصی

buried
[خاک شناسی] خاک دفن شده
[آب و خاک] آبراهه مدفون
[برق و الکترونیک] لایه نفوذی مدفون یک لایه ی کم مقاومت که قبل از تشکیل الایه ی رونشستی سطحی و از طریق نفوذ نا خالصی در ماده ی نیمرسانا ساخته می شود .
[عمران و معماری] زهکش زیرزمینی
[زمین شناسی] زهکشزیر زمینی
[برق و الکترونیک] لایه مدفون
[عمران و معماری] پوشش زیرخاکی
[زمین شناسی] تونل آببر مدفون ، لوله آببر سر پوشیده
[معدن] هالههای مدفون برجا (ژئوشیمی)
[آب و خاک] رودخانه مدفون
[آب و خاک] خاک مدفون
[عمران و معماری] آبراهه مدفون
[زمین شناسی] آبراهه مدفون
[خاک شناسی] پارینه خاک مدفون

معنی کلمه buried به انگلیسی

buried
• interred, placed in the ground and covered with earth
buried deep in the ground
• found very much below the earth's surface
buried his head in the sand
• did not want to see the truth, did not want to face reality (expression derived from the ostrich's habit of burying its head in the sand)
buried in grief
• feeling deep sorrow, mourning, greatly distressed
buried treasure
• hoard of riches that are buried in the ground for safekeeping; (computers) startling piece of code found in a program
being buried
• being covered, being interred, being laid to rest
dead and buried
• dead for a long time
was buried
• was laid to rest; was hidden deeply

buried را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Javad
دفن شده
محمد دیزجی
دفن کردن
Amir Hm
دفن شده
یاسمن
دفن کردن
Arshiya
دفن کردن
sana
Go onder of ground

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

توضیحات دیگر

معنی buried

کلمه : buried
املای فارسی : بورید
اشتباه تایپی : ذعقهثی
عکس buried : در گوگل

آیا معنی buried مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )