برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1622 100 1
شبکه مترجمین ایران

bumper

/ˈbəmpər/ /ˈbʌmpə/

معنی: سپر، ضرب خور، سپراتومبیل، چیز خیلی بزرگ، ساتگینی، چیز خیلی بزرگ
معانی دیگر: (اتومبیل و کامیون) سپر، (امریکا) سپر واگن و لوکوموتیو راه آهن (در انگلیس بیشتر می گویند buffer)، ضربه گیر، فراوان، وافر، (فنجان و لیوان و غیره) پر، لبالب، لبریز، (عامیانه) درشت، نخبه

بررسی کلمه bumper

اسم ( noun )
(1) تعریف: anything that bumps.

(2) تعریف: a device for minimizing damage by absorbing the shock of impact, esp. the metal structure often found at the front and back of motor vehicles.

(3) تعریف: a drinking glass or cup that is completely full, esp. of alcohol as for a toast.
صفت ( adjective )
• : تعریف: of exceptionally large quantity.

- a bumper crop of apples
[ترجمه ترگمان] محصول فراوان سیب
[ترجمه گوگل] یک محصول سیب
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: bumpers, bumpering, bumpered
(1) تعریف: to fill (a glass or cup) completely.

(2) تعریف: to drain a full drinking glass or cup as a toast to.
فعل ناگذر ( intransitive verb )
• : تعریف: to drink a toast.

واژه bumper در جمله های نمونه

1. a bumper crop
محصول فراوان

2. a bumper year . . .
سال فراوانی . . .

3. a trailer hitch on the car's bumper
قلاب روی سپر ماشین برای یدک کشی ترایلر

4. this year we are having a bumper crop of cucumbers
امسال محصول خیار خیلی عالی بوده است.

5. usually a car has a front bumper and a back bumper
معمولا هر اتومبیل یک سپر جلو و یک سپر عقب دارد.

6. he clipped the tree with his car bumper
با سپر ماشین زد به درخت.

7. We've had a bumper harvest of apples this year.
[ترجمه ترگمان]امسال چند سیب بزرگ سیب داشتیم
[ترجمه گوگل]ما در سال جاری یک سیب برداشتیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. The cars were bumper to bumper on the road to the coast .
[ترجمه محمد بشکنی] اتومبیل ها در مسیر ساحل سپر به سپر بودند.(ترافیک شدید)|
[ترجمه ترگمان] ...

مترادف bumper

سپر (اسم)
buckler , aegis , shield , bumper , fender , buffer , shock absorber , screen , targe , escutcheon , scutcheon
ضرب خور (اسم)
bumper , buffer , shock absorber
سپراتومبیل (اسم)
bumper
چیز خیلی بزرگ (اسم)
bumper
ساتگینی (اسم)
bumper , large cup
چیز خیلی بزرگ (صفت)
bumper

معنی عبارات مرتبط با bumper به فارسی

(امریکا) شعار یا لطیفه (و غیره) که بر سپر ماشین می چسبانند، سپر چسبان
(در مورد ترافیک) شلوغ، سپر به سپر، ماشین پشت سر ماشین، شاخ به شاخ، ماشین پشت سر ماشین (رجوع شود به: bumper1)
(در مورد ترافیک) شلوغ، سپر به سپر، ماشین پشت سر ماشین، شاخ به شاخ، ماشین پشت سر ماشین (رجوع شود به: bumper1)

معنی bumper در دیکشنری تخصصی

bumper
[عمران و معماری] سپر وسیله نقلیه
[زمین شناسی] سپر ضربه گیر
[صنعت] سپر ، ضربه گیر
[پلیمر] سپر، ضربه گیر
[عمران و معماری] پیش آمدگی سپر وسیله نقلیه - جلوگیری سپر وسیله نقلیه
[صنعت] صفحات ضربه گیر
[نساجی] ضربه گیر جلو چوب مضراب
[نفت] ضربه گیر ته چاه
[نفت] ضربه گیر قرقره ی سرد کل
[نفت] ضربه گیر جعبه قرقره ی متحرک

معنی کلمه bumper به انگلیسی

bumper
• protective pieces of metal (or other material) on the front and back of a car; something which is very large
• large and plentiful
• bumpers are the bars at the front and back of a vehicle which protect it if it bumps into something.
• a bumper crop or harvest is larger than usual.
• a bumper year is a very successful one.
bumper crop
• large crop growth, large harvest
bumper harvest
• large and plentiful harvest
bumper sticker
• sticker intended for the rear bumper of a car (usually bearing a political slogan, advertisement, joke, etc.)

bumper را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

عموهادی
Bumper to bumperترافیک شدید سپر به سپر
علی
سپر
فاطمه
یک ضرب گیر کوچکی که نوزاد را درون آن قرار میدهند تا امنیت ایجاد کند
احسان علیخانی
صفت bumper بمعنی فراوان و درشت است.
We've had a bumper harvest of apple this year.

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

توضیحات دیگر

معنی bumper

کلمه : bumper
املای فارسی : بومپر
اشتباه تایپی : ذعئحثق
عکس bumper : در گوگل

آیا معنی bumper مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )