برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1624 100 1
شبکه مترجمین ایران

bumped


بار فشرده شده، بار مچاله شده علوم نظامى : بار طپانده شده به هم

واژه bumped در جمله های نمونه

1. he bumped into the sideboard and broke the dishes
به قفسه خورد و ظرف‌ها را شکست.

2. i bumped into my childhood friend in the street
در خیابان به دوست ایام کودکی خود برخورد کردم.

3. i bumped my head on the edge of the shelf again!
دوباره سرم به لب تاقچه خورد!

4. a taxi bumped into us from the side
یک تاکسی به پهلوی (ماشین) ما زد.

5. demand has bumped up prices
تقاضا موجب بالا رفتن قیمت‌ها شده است

6. he was bumped at the airport to make room for a general
در فرودگاه او را سوار نکردند و جایش را به یک ژنرال دادند.

7. he was bumped from his job by a younger employee
او برکنار شد و یک کارمند جوان‌تر جای او را گرفت.

8. the boat gently bumped against the shore wall
زورق به آرامی به دیواره‌ی ساحلی خورد.

معنی کلمه bumped به انگلیسی

bumped against him
• knocked into him, collided with him, hit him

bumped را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

💍👑
پرشده
Amin
Shake تکان خوردن
Zahra
دست به دست شدن
.
کوبیدن،زدن
برای مثال:He bumped his head on the wall
معنا:او(جنس مذکر)سرش را به دیوار کوبید.

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی bumped

کلمه : bumped
املای فارسی : بومپد
اشتباه تایپی : ذعئحثی
عکس bumped : در گوگل

آیا معنی bumped مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )