برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1731 100 1
شبکه مترجمین ایران

bum

/ˈbəm/ /bʌm/

معنی: ادم بیکار و تنبل، ادم بیکاره و مهمل، ادم تنبل، ادم مفت خور یا ولگرد، ولگردی یا مفتخوری کردن، بحد افراط مشروب نوشیدن
معانی دیگر: قلندر، بی عار، خانه بدوش، ژنده پوش، گدای سرگردان، آدم بی عرضه و وظیفه نشناس، بی غیرت، تنبل و بیکاره، لاابالی، کسی که آنقدر عاشق کاری است که سایر وظایف خود را نادیده می گیرد، (به ویژه در ورزش) بد، نابلد، ناشی، (مزه یا مرغوبیت) ناباب، دروغین، قلابی، اشتباهی، باطل، بی فایده، معیوب، ناقص، قلندری کردن، ولگردی و گدایی کردن، بی عاری و میخواری کردن، بی غیرتی کردن، به این و آن متوسل شدن، ول گشتن، (خودمانی) با التماس گرفتن، (به کسی) بند شدن، بیمارگونه، شل، (انگلیس - خودمانی) ماتحت، کون، بقچه بندی، کون و کپل

بررسی کلمه bum

اسم ( noun )
• : تعریف: (informal) a poor, homeless person or one who does not want to work; tramp.
مترادف: derelict, hobo, tramp
مشابه: beachcomber, beggar, drifter, idler, loafer, mendicant, panhandler, sponger, vagabond, vagrant, wastrel, wino

- They blamed the crime on some poor bum who'd been living under the bridge.
[ترجمه ترگمان] آن‌ها جنایت را روی یک ولگرد بیچاره که زیر پل زندگی می‌کردند مقصر می‌دانستند
[ترجمه گوگل] آنها مرتکب جرم در برخی از ضربات ضعیف که در زیر پل زندگی می کردند، مرتکب شدند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: bums, bumming, bummed
• : تعریف: informal) to ask for and obtain without intending to repay.
مترادف: cadge, scrounge, sponge
مشابه: beg, hitch, obtain, solicit

- I tried to bum a ride to New York.
[ترجمه ترگمان] من سعی کردم بیام نیویورک
[ترجمه گوگل] من سعی کردم که سوار بر نیویورک بشوم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
صفت ( adjective )
حالات: bummer, bummest
• : تعریف: (informal) bad or misleading.
مترادف: lous ...

واژه bum در جمله های نمونه

1. bum cooking
آشپزی افتضاح

2. bum rap
مجازات غیر منصفانه

3. bum around (or about)
بلوک گردی کردن،تفریح کنان به اینجا و آنجا سفر کردن

4. bum someone out
(امریکا ـ خودمانی) مزاحم شدن،اذیت کردن،خسته و ملول کردن

5. a bum basketball player
بسکتبالیست ناشی

6. a bum leg
پای شل

7. a bum rap
اتهام دروغین

8. a bum steer
گاو نری که به طور ناقص اخته شده باشد

9. a ski bum
دیوانه‌ی اسکی

10. on a bum
(خودمانی) در حال مستی،میخوارگی و بدمستی

11. on the bum
(عامیانه) 1- مشغول ولگردی و بی‌غیرتی 2- خراب (ابزار و غیره)،نیازمند به تعمیر

12. he gave me some bum advice
پند بدی به من داد.

13. he sat on his big fat bum
روی ماتحت گنده و چاق خود تمرگید.

14. if he doesn't provide for his wife and kids, he is a bum
اگر به فکر روزی زن و فرزندان خود نباشد بی‌غیرت است.

...

مترادف bum

ادم بیکار و تنبل (اسم)
bum , idler
ادم بیکاره و مهمل (اسم)
hilding , bum , idler
ادم تنبل (اسم)
bum , idler , sluggard
ادم مفت خور یا ولگرد (اسم)
bum
ولگردی یا مفتخوری کردن (فعل)
bum
بحد افراط مشروب نوشیدن (فعل)
bum

معنی عبارات مرتبط با bum به فارسی

بلوک گردی کردن، تفریح کنان به اینجا و آنجا سفر کردن
(امریکا ـ خودمانی) مزاحم شدن، اذیت کردن، خسته و ملول کردن
(خودمانی) در حال مستی، میخوارگی و بدمستی

معنی کلمه bum به انگلیسی

bum
• beggar, idler; buttocks (british slang)
• loiter, hang around; mope about
• worthless, inferior
• a bum is a tramp; used in informal american english.
• bum is used to refer to someone who is considered to be worthless or irresponsible; used in informal american english.
• your bum is the part of your body which you sit on; an informal, rude use, which some people find offensive.
• if you bum something from someone, you obtain it from them by asking them for it; used in informal american english.
• you can use bum to refer to things that you think are false or invalid; used in informal american english.
bum around
• lounge about, do nothing, loaf, laze around, idle, be lazy, pass the time lazily
bum bag
• (british) fanny pack, small pouch that is fastened around the waist with a belt-like strap
bum rush
• crash, force one's way into; break through the gates at a concert with a large crowd of people (slang)

bum را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

حامد جوکار
سفر بی هدف
on the bum
پوریا برزعلی
(اسم)1- باسن ، ما تحت، bottom
(صفت)2- گدا
Samaneh68
در مورد غذا وپول، گدایی کردن معنی میدع
Mahmoodi.
گدایی کردن پول یا غذا
Farhood
تلکه کردن
Figure
گدای بی خانمان vagrant
بیعار مفت خور
کاربر آبادیس
نشیمنگاه

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

توضیحات دیگر

معنی bum

کلمه : bum
املای فارسی : بوم
اشتباه تایپی : ذعئ
عکس bum : در گوگل

آیا معنی bum مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )