برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1628 100 1
شبکه مترجمین ایران

bud

/ˈbəd/ /bʌd/

معنی: جوانه، غنچه، تکمه، شکوفه، شکوفه کردن، جوانه زدن، غنچه کردن
معانی دیگر: (گیاه شناسی) جوانه، بوژنه، گنبده، شروع به رشد کردن، تنیدن، جوان و پر حرارت بودن، نو پا و پر نوید بودن، آدم بی تجربه، در حال رشد، کم رشد، برجستگی یا قلمبه شدگی بر بدن برخی جانداران رده های پایین (مثل اسفنج دریایی) که از طریق غیرجنسی تولید شده و تبدیل به جاندار جدیدی می شود، پیوند زدن، (امریکا- خودمانی - مخفف: buddy) دوست، رفیق، (شیرازی) کاکو

بررسی کلمه bud

اسم ( noun )
عبارات: nip in the bud
(1) تعریف: a swelling on a plant that can develop into new parts, such as leaves or a flower.
مشابه: germ, offshoot, protuberance, rosebud, scion, shoot, sprout

(2) تعریف: in primitive animal organisms, a swelling or projecting growth that can develop into a complete organism.
مشابه: germ, outgrowth

(3) تعریف: any of various small, round parts, such as a taste bud.
مشابه: node, nodule, protuberance, taste bud

(4) تعریف: any person or thing that has not reached its mature state.
مشابه: baby, child, fledgling, kid
فعل ناگذر ( intransitive verb )
حالات: buds, budding, budded
(1) تعریف: to develop or create buds.
مترادف: burgeon, pullulate
مشابه: bloom, flower, germinate, sprout

(2) تعریف: to grow.
مترادف: grow
مشابه: blossom, burgeon, develop, flourish, luxuriate, sprout, thrive
فعل گذرا ( transitive verb )
مشتقات: budless (adj.), budlike (adj.)
• : تعریف: to cause to put forth buds.
مشابه: germinate, graft, sprout
اسم ( noun )
• : تعریف: (informal) used to address a male, usu. one whose name is unknown and sometimes in a condescend ...

واژه bud در جمله های نمونه

1. arm bud
جوانه‌ی بازویی

2. a latent bud
شکوفه (یا جوانه)ی خفته

3. in (the) bud
1- در حال جوانه آوری،پر غنچه 2- هنگام جوانه زنی

4. nip in the bud
غنچه را کندن یا سرما زدن،جوانه را کشتن،در نطفه کشتن (خفه کردن)

5. nip in the bud
از آغاز با نا کامی روبرو کردن یا شدن

6. our plans were nipped in the bud
نقشه‌های ما در همان اوائل با شکست مواجه شد.

7. when he lost his job, his plans for a european trip were nipped in the bud
وقتی شغلش را از دست داد نقشه‌های سفرش به اروپا نقش بر آب شد.

8. The plants began to bud in early April.
[ترجمه ترگمان]گیاهان در اوایل آوریل شروع به غنچه کردند
[ترجمه گوگل]گیاهان شروع به جوانه زدن در اوایل ماه آوریل کردند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. Bud has invited us to go sailing this weekend.
[ترجمه ترگمان] باد \"از ما دعوت کرده که این آخر هفته بریم\"
[ترجمه گوگل]Bud از ما دعوت کرده است تا این آخر هفته به قایقرانی برود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر ر ...

مترادف bud

جوانه (اسم)
chrysalis , tiller , offshoot , bud , sprout , seedling , gemma , youngling
غنچه (اسم)
mouth , knop , bud , button , gemma
تکمه (اسم)
bud , button , tuber
شکوفه (اسم)
chrysalis , bloom , blossom , flower , bud , flower bud
شکوفه کردن (فعل)
bloom , bud , effloresce
جوانه زدن (فعل)
grain , tiller , branch , nip , leaf , bud , erupt , peep , germinate , sprout , burgeon , shoot
غنچه کردن (فعل)
bud

معنی عبارات مرتبط با bud به فارسی

(گیاه شناسی) جوانه پوش (نیام کاغذ مانندی که جوانه ی برخی گیاهان را در زمستان می پوشاند)، پولک جوانه
گلدان باریک و بلند (شیشه ای یا چینی)
دکمه یابرامدگی درناخوشی سراجه
غنچه گل، شکوفه
1- در حال جوانه آوری، پر غنچه 2- هنگام جوانه زنی
(گیاه شناسی) جوانه ی برگ، غنچه برگ غنچه برگ
(گیاه شناسی) جوانه ی آمیخته (که هم برگ و هم گل ایجاد می کند)
غنچه را کندن یا سرما زدن، جوانه را کشتن، در نطفه کشتن (خفه کردن)، از آغاز با نا کامی روبرو کردن یا شدن
غنچه گل سر، دخترزیبا، غنچه ای
تخمک، پر کوچک
جوانه ی چشایی، عضو انتهایی ذائقه، پرز چشایی

معنی کلمه bud به انگلیسی

bud
• sprout, shoot; guy, fellow (slang)
• sprout, grow buds
• a bud is a small pointed lump that appears on a tree or plant and develops into a leaf or flower.
• when a tree or plant buds, buds appear on it.
• if you nip something in the bud, you put an end to it at an early stage; an informal expression.
• see also budding.
bud vase
• tall and thin vase that can hold one flower only (such as a rosebud)
apical bud
• active areas in the root system and stalk from which sprouts grow
cotton bud
• (british) small piece of absorbent material attached to a stick, cotton swab, q-tip (registered trademark)
in bud
• about to flower, about to bloom
nip in the bud
• stop at the very beginning
taste bud
• receptor on the tongue that perceives flavor
• your taste buds are the little points on the surface of your tongue which enable you to recognize the flavour of a food or drink.

bud را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Arshi
غده
feryal
جوانه
samira
رفیق،دوست،داداش(محاوره)
samira
داداش،رفیق،دوست(محاوره)
محمد خرمی
جوانه
منا جهانبخشی
ماریجوانا(slang)
احمدیان
جوانه‌ی گل یا شاخه نویی که بعد از تَرَک زدن و پوست ترکاندن پیداست . اونجایی که گل در مرحله‌ی غنچه‌س و تاز دراومده و بسته و در هم‌پیچیده مانند نوزاد در آمده از رحم است.
نرگس
تلنبار شدن
Farhood
⁦✔️⁩جوانه

Soon the buds will open
ریحانه سالک
در محاوره به معنای " پسر " به کار میره هم معنی با guy

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

توضیحات دیگر

معنی bud

کلمه : bud
املای فارسی : بود
اشتباه تایپی : ذعی
عکس bud : در گوگل

آیا معنی bud مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )