برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1724 100 1
شبکه مترجمین ایران

brushing


معمارى : برس زنى

واژه brushing در جمله های نمونه

1. she was brushing her hair hastily
با شتاب موی خود را برس می‌زد.

2. I stood up, brushing crumbs from my trousers.
[ترجمه ترگمان]بلند شدم، خرده‌های بیسکوییت را از شلوارم کشیدم بیرون
[ترجمه گوگل]من ایستادم، خرده های شستشو از شلوارهایم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. A thorough brushing helps to freshen up your mouth.
[ترجمه ترگمان]برس زدن کامل به تازه کردن دهان شما کمک می‌کند
[ترجمه گوگل]مسواک زدن کامل کمک می کند تا دهان خود را تازه تر کنید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Brushing wet hair can cause stretching and breakage.
[ترجمه ترگمان]مسواک زدن موهای خیس می‌تواند باعث ایجاد کشش و شکستگی شود
[ترجمه گوگل]رطوبت مو می تواند باعث کشش و شکستگی شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. Brushing the enemy away, we swept into the next town.
[ترجمه ترگمان]کنار دشمن پارو بزن و به شهر بعدی رفتیم
[ترجمه گوگل]ما به دشمن زدیم و به شهر بعدی منتقل ...

معنی brushing در دیکشنری تخصصی

brushing
[عمران و معماری] برس زنی
[زمین شناسی] بوته زار کردن، بیشه کردن
[نساجی] عملیات تکمیلی تراش پارچه چنبه ای - عملیات برس زدن سطح پارچه فاستونی - برس زدن - در هم رفتگی و بهم پیچیده شدن الیاف در اثر پشت به پشت بودن دو سیلندر خاردار مجاور - خارهای پشت به پشت
[نساجی] ماشین برس
[نساجی] بخار دادن و برس زدن پارچه

معنی کلمه brushing به انگلیسی

brushing
• scouring, scrubbing, cleaning, grooming
brushing one's teeth
• cleaning one's teeth with a toothbrush

brushing را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

سرگل
مسواک زدن
ابوالفضل
شانه کردن
پارسا
به آرامی لمس کردن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

توضیحات دیگر

معنی brushing

کلمه : brushing
املای فارسی : بروشینگ
اشتباه تایپی : ذقعساهدل
عکس brushing : در گوگل

آیا معنی brushing مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )