برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1722 100 1
شبکه مترجمین ایران

bruise

/ˈbruːz/ /bruːz/

معنی: کبود شدگی، تباره، ضغطه، ضرب، کوبیدن، زدن، کبود شدن، کبود کردن، کوفته شدن
معانی دیگر: (آسیب به بافت بدنی به واسطه ی ضربه و غیره بدون پاره شدن پوست و معمولا همراه با کبود شدگی) کوفتگی، کبود شدگی پوست، کبودی، کوفته کردن یا شدن، کبود کردن یا شدن، (میوه) آبگز شدن، (احساسات کسی را) جریحه دار کردن، رنجاندن، آزردن، رنجه، آزار، آزردگی، ساییدن، ضربت دیدن

بررسی کلمه bruise

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: bruises, bruising, bruised
(1) تعریف: to wound or damage without causing a break or rupture.
مترادف: contuse
مشابه: blemish, damage, discolor, hurt, injure, mar, wound

- She hit a rock when she fell and bruised her arm.
[ترجمه .] وقتی که می افتاد دستش به سنگ خورد و کبود شد.
|
[ترجمه helma] وقتی که افتاد دستش به سنگ خورد و کبود شد.
|
[ترجمه ترگمان] وقتی افتاد و بازویش را کبود کرد به سنگی برخورد کرد
[ترجمه گوگل] هنگامی که او سقوط کرد و دست او را کبود کرد، او یک سنگ را زد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: to hurt slightly by unkind words or acts.
مترادف: hurt, injure, wound
مشابه: offend

- Her sarcasm bruised my feelings.
...

واژه bruise در جمله های نمونه

1. the bruise blacked around his eye
اثر ضربه دور چشمش را سیاه کرد.

2. tomatoes readily bruise unless carefully packaged
گوجه‌فرنگی اگر با دقت بسته‌بندی نشود زود صدمه می‌بیند.

3. Let me have a look at that bruise. Oh, that's a beaut!
[ترجمه ترگمان] بذار یه نگاهی به این کبودی بندازم چه زیباست!
[ترجمه گوگل]اجازه دهید نگاهی به آن کبودی بکشم اوه، این یک بیوت است!
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. The bruise on his stomach ached with a steady throb.
[ترجمه ترگمان]کبودی روی شکمش با تپش منظم درد می‌کرد
[ترجمه گوگل]کبودی بر روی شکم او با یک شیب پایدار مواجه شده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. She's got a nasty bruise on her shin.
[ترجمه ترگمان] یه کبودی بد روی ساق پاش داره
[ترجمه گوگل]او کبودی تند و زننده بر روی سینه اش دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. He had a bruise just below his right eye.
...

مترادف bruise

کبود شدگی (اسم)
bruise
تباره (اسم)
bruise
ضغطه (اسم)
compression , shock , pressure , bruise , squeezing , compressing , contusion , forcing , trauma , pressuring
ضرب (اسم)
chop , impact , strike , stroke , hit , bop , shock , beat , butt , drum , blow , impulse , multiplication , coining , bruise , fib , box , buffet , buff , punch , slash , smite , cob , coinage , stab , wham , ictus , sock
کوبیدن (فعل)
grind , stub , forge , beat , thrash , fustigate , mallet , ram , berry , knock , pummel , flail , drive , bruise , stave , hammer , frap , pash , smite , nail , pound , thresh , whang
زدن (فعل)
cut off , cut , attain , get , strike , stroke , hit , play , touch , bop , lop , sound , haze , amputate , beat , slap , put on , tie , fly , clobber , slat , belt , whack , drub , mallet , chap , throb , imprint , knock , pummel , bruise , pulsate , spray , bunt , pop , frap , smite , nail , clout , poke , ding , shoot , pound , inject , lam , thwack , snip
کبود شدن (فعل)
bruise
کبود کردن (فعل)
bruise
کوفته شدن (فعل)
bruise

معنی کلمه bruise به انگلیسی

bruise
• area of discoloration on the skin caused by a blow, contusion
• cause a wound, make a contusion, injure; be injured, be wounded
• a bruise is an injury produced when a part of your body is hit and a purple mark appears.
• if you bruise a part of your body, you accidentally injure yourself so that a purple mark appears under your skin.

bruise را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

امیر قاسمی
کبودی پوست بدن که بدون خونریزی باشد
محمد شفیعی
خون مردگی
parsa
سیاه شدن یاکبودی هم.راه با درد شدید
Deniz🌈
کبودی
شهروند
کبودی
Farhood
✔️(آسیب به بافت بدنی به واسطه ی ضربه و غیره بدون پاره شدن پوست و معمولا همراه با کبود شدگی) کوفتگی، کبود شدگی پوست

His chest was covered in bruises
Farhood
کبود شدگی
Miraculously he was thrown clear (= out of the vehicle when it crashed) and suffered nothing more than severe bruising

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی bruise

کلمه : bruise
املای فارسی : برویس
اشتباه تایپی : ذقعهسث
عکس bruise : در گوگل

آیا معنی bruise مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )