برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1635 100 1
شبکه مترجمین ایران

broken down

/ˈbroʊkənˈdaʊn/ /ˈbrəʊkəndaʊn/

بی فایده، به درد نخور، خراب، (در اثر پیری یا بیماری یا فقر و غیره) فرسوده، از کار افتاده، علیل، ازپای درامد

بررسی کلمه broken down

صفت ( adjective )
• : تعریف: weak or shattered from disease or age.
مشابه: decrepit, old, on the blink, run-down

- a broken-down refrigerator
[ترجمه ترگمان] یک یخچال شکسته
[ترجمه گوگل] یک یخچال فریز شده
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- a broken-down horse
[ترجمه ترگمان] یه اسب شکسته
[ترجمه گوگل] یک اسب شکسته
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

معنی کلمه broken down به انگلیسی

broken down
• shattered; out of working order, got ruined (e.g.,"our dishwasher is broken-down"; "broken down car"); infirm, weak from illness or age (e.g., "a broken down horse")
• a broken-down vehicle or machine no longer works because it has something wrong with it.

broken down را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Yasi
تجزیه شده
masoud
از پا در آمدن
امیرحسین
خُرد شدن
آرمین مظاهری
اگر وسایل نقلیه مانند اتومبیل، وانت و ... از کار بیوفتند
از صفت broken down یعنی "خراب " استفاده می شود

برای سایر وسایل برقی مانند رادیو، تلویزیون و ... که از کار بیوفتند
صرفا از صفت broken استفاده می کنیم
همایون
بخشبندی شدن، تجزیه شدن، دسته بندی شدن، مشتق شدن،
فرهاد مولایی
خراب شده
محدثه فرومدی
فروریخته، فروپاشیده، درهم‌پاشیده، ازهم‌پاشیده
زهره حاجیان
منسوخ شده

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

توضیحات دیگر

معنی broken down

کلمه : broken down
املای فارسی : بروکن دون
اشتباه تایپی : ذقخنثد یخصد
عکس broken down : در گوگل

آیا معنی broken down مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )