برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1433 100 1

bring to

/ˈbrɪŋtuː/ /brɪŋtuː/

معنی: بهوش اوردن، بحال آوردن
معانی دیگر: چیزی را به توجه کسی رساندن، کسی را از چیزی آگاه کردن، به هوش آوردن (از بیهوشی)، بحال اوردن کسی که ضعف کرده

واژه bring to در جمله های نمونه

1. I will bring to light the truth.
[ترجمه ترگمان]من حقیقت رو روشن می‌کنم
[ترجمه گوگل]حقیقت را روشن خواهم کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. Add all the remaining ingredients and bring to the boil.
[ترجمه ترگمان]همه اجزای باقیمانده را اضافه کنید و بجوشانید
[ترجمه گوگل]تمام مواد باقی مانده را اضافه کنید و به جوش بریزید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. Add 1 pt of water and bring to the boil.
[ترجمه ترگمان]۱ ۱ متر آب اضافه کنید و بجوشانید
[ترجمه گوگل]1 پوند آب اضافه کنید و به جوش بریزید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. This sum will bring to total up to $500 exactly.
[ترجمه ترگمان]این مبلغ به طور کامل ۵۰۰ دلار خواهد بود
[ترجمه گوگل]این مبلغ به طور کامل به مبلغ 500 دلار می رسد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. The trip w ...

مترادف bring to

بهوش اوردن (فعل)
sober , bring to , resuscitate , revive , revivify
بحال آوردن (فعل)
bring to

معنی عبارات مرتبط با bring to به فارسی

جوش آوردن (چیزی را)
اقامه ی دعوی کردن، دادخواهی کردن، (از کسی) عارض شدن، به پایان رساندن
به هوش آوردن (از بیهوشی)، متوقف کردن، بندآوردن، به پایان رساندن
به پایان رساندن، خاتمه دادن، متوقف کردن، بندآوردن
متوقف کردن، بندآوردن، به مرحله ی حل و فصل رساندن، به مرحله ی تصمیم گیری رساندن، خاتمه دادن، به پایان رساندن
خاتمه دادن، به پایان رساندن، راه فرار را گرفتن، گیرانداختن، به تنگ آوردن، به مرحله ی حل و فصل رساندن، به مرحله ی تصمیم گیری رساندن
به مرحله ی حل و فصل رساندن، به مرحله ی تصمیم گیری رساندن، تحت تاثیر قرار دادن، استفاده کردن از، راه فرار را گرفتن، گیرانداختن، به تنگ آوردن
راه فرار را گرفتن، گیرانداختن، به تنگ آوردن، پای حساب کشیدن، حسابرسی کردن، سرزنش کردن
تحت تاثیر قرار دادن، استفاده کردن از، محاکمه و تنبیه کردن، دادرسی کردن و جزا دادن، پای حساب کشیدن، حسابرسی کردن، سرزنش کردن
پای حساب کشیدن، حسابرسی کردن، سرزنش کردن، 1- (از اغما یا بیهوشی) در آوردن، به هوش آوردن 2- احیا کردن، جان بخشیدن، نیرودادن، محاکمه و تنبیه کردن، دادرسی ...

معنی کلمه bring to به انگلیسی

bring to
• revive an unconscious person
bring to a close
• end, terminate, conclude
bring to a successful conclusion
• cause positive results, make end successfully
bring to book
• force to give account; ask for an explanation from
bring to justice
• punish for wrongdoing, try in court
bring to life
• cause to return to consciousness, cause to become conscious again; put animation into; animate; make lifelike
bring to light
• reveal, expose, publish
bring to mind
• remind, cause one to remember
bring to one's attention
• make someone aware of -, inform someone of -
bring to one's notice
• apprise, inform, let one know, notify, bring to one's awareness
bring to reason
• influence someone so that they will act rationally, bring to one's senses
bring to ruin
• cause destruction, destroy, demolish
bring to terms
• force to agree to conditions
bring to the attention of
• make someone aware of -, inform someone of -
bring to the hammer
• sell at a public auction

bring to را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Ramtin
می دونم دنبال چی
Bring to emergency room
بردن به بخش ارژانس
تورج
رساندن به (چیزی - جائی)
سعید جمالی کیا
رو کردن(میاره،به بار آوردن )

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی bring to
کلمه : bring to
املای فارسی : برینگ تو
اشتباه تایپی : ذقهدل فخ
عکس bring to : در گوگل

آیا معنی bring to مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )