برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1464 100 1

bring to a halt


به پایان رساندن، خاتمه دادن، متوقف کردن، بندآوردن

واژه bring to a halt در جمله های نمونه

1. The Grand National had been brought to a halt.
[ترجمه ترگمان]گارد ملی توقف کرده بود
[ترجمه گوگل]Grand National به پایان رسیده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. His imagination bolted ahead like a runaway horse, only to be reined firmly in and brought to a halt.
[ترجمه ترگمان]تخیلش مثل یک اسب فراری در پیش رو به جلو چرخید و ایستاد و متوقف شد
[ترجمه گوگل]تخیل او مانند یک اسب فراری به جلو حرکت کرد، فقط به طور محکم در حال چرخش بود و به توقف متوقف شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. So the double-decker's journey was brought to a halt at Holborn Circus.
[ترجمه ترگمان]بنابراین سفر دو طبقه دو طبقه در سیرک Holborn متوقف شد
[ترجمه گوگل]بنابراین سفر دوگانه به سیرک هولبورن متوقف شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Newfoundland had lost 40,000 jobs and an entire industry was brought to a halt.
[ترجمه ترگمان]نیوفاندلند ۴۰ هزار شغل از دست داد و کل صنعت متوقف شد
[ترجمه گوگل]نیوفاندلند 40،000 شغل را از ...

bring to a halt را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

محدثه فرومدی
به اتمام رساندن، به سر آوردن، به پایان آوردن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی bring to a halt
کلمه : bring to a halt
املای فارسی : برینگ تو ا حالت
اشتباه تایپی : ذقهدل فخ ش اشمف
عکس bring to a halt : در گوگل

آیا معنی bring to a halt مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )
شبکه مترجمین ایران