برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1640 100 1
شبکه مترجمین ایران

bridge

/ˈbrɪdʒ/ /brɪdʒ/

معنی: پل، جسر، برامدگی بینی، بازی ورق، پل ساختن، اتصال دادن
معانی دیگر: پل زدن، وسیله ی اتصال دو یا چند چیز، متصل کردن، ربط دادن، منتهی شدن به، بخش فوقانی استخوان دماغ (که عینک روی آن قرار می گیرد)، پل بینی، بخش منحنی عینک که روی پل بینی قرار می گیرد، پل عینک، (ویولن و آلات زهی دیگر) خرک، (راه آهن) دروازه (چارچوبی که قطار از زیر آن رد می شود و علائم رانندگی و غیره را بر آن نصب می کنند)، (کشتی) پل فرماندهی، (شیمی) رجوع شود به: hydrogen bond، (دندان سازی) پلی که دندان مصنوعی را به دندان طبیعی وصل می کند، (الکترونیک) پل، (موسیقی) آهنگ کوتاهی که دو قطعه را به هم وصل می کند، بریج (نوعی بازی ورق)، سکوبی درعرشه کشتی که مورد استفاده کاپیتان وافسران قرار میگیرد

بررسی کلمه bridge

اسم ( noun )
عبارات: burn one's bridges
(1) تعریف: a structure that extends a road, path, or other route over an obstacle such as a river or railway, to allow for continuous travel.

(2) تعریف: something that serves to connect separate things, concepts, people, or groups.

(3) تعریف: the bony part of the human nose, just below eye level.

(4) تعریف: a platform from which a ship is navigated or controlled.

(5) تعریف: an artificial tooth, or teeth, connected to natural ones.
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: bridges, bridging, bridged
• : تعریف: to form a connecting link over or between.
مشابه: arch, span, traverse

- Is it possible to bridge the gap between liberals and conservatives?
[ترجمه ترگمان] آیا این امکان وجود دارد که شکاف بین لیبرال‌ها و محافظه‌کاران را پل کند؟
[ترجمه گوگل] آیا امکان شکاف میان لیبرال ها و محافظه کاران وجود دارد؟
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- A suspended walkway bridges the distance between the mainland and the small island.
[ترجمه ترگمان] یک پیاده‌روی معلق ف ...

واژه bridge در جمله های نمونه

1. bridge with a wooden framework
پل با سازه‌ی چوبی

2. bridge a gap
فاصله‌ای را پر کردن،نیازی را برآوردن

3. a bridge of four spans
پل دارای چهار دهانه

4. a bridge of sound construction
پلی با ساختمان محکم

5. a bridge over the river
پلی بر روی رودخانه

6. a bridge that is built on stable foundations
پلی که بر پایه محکم بنا شده است

7. a bridge that spans karoon
پلی که از روی کارون رد می‌شود

8. khaju bridge can not support heavy traffic
پل خواجو قدرت تحمل ترافیک سنگین را ندارد.

9. khaju bridge has been photographed many times
از پل خواجو بارها عکسبرداری شده است.

10. the bridge is made of wooden beams, and weak beams at that
پل با تیرهای چوبی و آن هم تیرهای چوبی ضعیف ساخته شده است.

11. the bridge is supported by five extra pillars
پنج پایه‌ی اضافی پل را محکم می‌کنند.

12. the bridge overs a wide river
پل از روی رودخانه عریضی می‌گذرد.

13. the bridge was suspended by several cabl ...

مترادف bridge

پل (اسم)
bridge , pons , superelevation
جسر (اسم)
ferry , bridge , pontoon
برامدگی بینی (اسم)
bridge
بازی ورق (اسم)
bridge
پل ساختن (فعل)
bridge
اتصال دادن (فعل)
bridge

معنی عبارات مرتبط با bridge به فارسی

فاصله ای را پر کردن، نیازی را برآوردن
پل قوسی، پل دارای تاق های ضربی (مثل سی و سه پل اصفهان)
رجوع شود به: pons asinorum
(بازی ورق) بریج حراجی (که در آن سر تعیین آتو به هم توپ می زنند)
(کاخ ها و قلعه های قرون وسطی) دیوار بیرونی، حیات بیرونی، (ارتش) پل موقت متحرک (که از قطعات پیش ساخته درست می شود)، پل متحرک وموقتی
پل قپانی، پل بازشو، پل اهرمی، پل متحرک، پل قپانی پل اهرمی
پل دو آسه، پل آسه واره، پل بازو آزاد، پل بازویی، پل معلق، پل قپانی
(بازی با ورق) کانتراکت بریج
پلی که ازکلک های پیوسته بهم ساخته باشند، تخته پل
پل شناور
(کشتیرانی) برج هدایت (که در بالای پل فرماندهی قرار دارد)، پل موقتی، پل شناور، پل هوایی
پل پیاده رو، پل پیاده روی
تخته پل، حبس، پل موقتی
...

مخفف bridge

عبارت کامل: Building Radio frequency IDentification for the Global Environment
موضوع: تکنولوژی
ساختار شناسه فرکانس رادیویی در محیط جهانی

معنی bridge در دیکشنری تخصصی

bridge
[سینما] نمای ارتباط دهنده
[عمران و معماری] پل - روگذر
[کامپیوتر] پل - وسیله ای میان دو یا چندین قطعه یک شبکه ارتباط برقرار می کند . برخلاف هاب یک پل همراه با تمامی بسته های اطلاعاتی دریافتیش عبور نمی کند بلکه با بررسی هر بسته ای آن را در مسیر منتهی به مقصد قرار می دهد . به این ترتیب ترافیک محلی کاهش می یابد مقایسه کنید . router:hud:switch - پل ؛واسطه
[برق و الکترونیک] پل وسیله یا مداری که دارای چهار یا تعداد بیشتری شاخه است. - پل
[زمین شناسی] پل ، پل زدن ،دهنه اسب ،جسر،برامدگی بینی
[ریاضیات] پل
[کوه نوردی] پل
[نفت] مانع - ریزش پلی
[آب و خاک] پل
[عمران و معماری] خیزآب به علت پل
[برق و الکترونیک] تقویت کننده پل - تقویت کننده ی پل تقویت کننده ای که دو سر خروجی یک پل و در محل وسیله ی اندازه گیری قرار می گیرد. می تواند تقویت کننده ی عملیاتی با مقاومتهای بیرونی دقیق برای تنظیم بهره ی آن و یا تقویت کننده ی ابزار گزینی با شبکه ی مقاومتی اختصاصی برای تنظیم بهره باشد.
[برق و الکترونیک] تعادل پل
[عمران و معماری] ضریب فراآب پل
[عمران و معماری] شوسه پل
[زمین شناسی] یک حامل پلاستیکی ، با حدود 10 مترطول که به عنوان واحد حد واسط برای ایجاد یک سیستم حمل کننده های مرتبط بین یک ماشین و اتاق یا حامل ورودی
[برق و الکترونیک] مدار پل مدا ...

معنی کلمه bridge به انگلیسی

bridge
• raised passage or road; type of card game; structure joining teeth which have a gap between them (dentistry); upper bony area of a nose; area on a ship from which it is directed
• span, connect with a bridge
• a bridge is a structure built over a river, road, or railway so that people or vehicles can cross from one side to the other.
• something that is a bridge between two groups or things makes it easier for the differences between them to be overcome.
• if someone or something bridges the gap between people or things, they help to overcome the differences between them.
• the bridge of a ship is the high part from which the ship is steered.
• bridge is a card game for four players.
bridge loan
• (banking) short-term loan provided to a customer until he can secure long-term financing
bridge of sighs
• name of a bridge in venice (italy) built in the 16th century connecting the prisons and the interrogation rooms at the doge's castle (it is called so because of the tried or executed prisoners' sighs crossing the bridge)
bridge of the nose
• bony part of the nose
bridge of understanding
• span on common ground between two people, area in which two people can comprehend each other
bridge over difficulties
• overcome problems, get through hard times, overcome misfortune
bridge over the river kwaii
• name of a movie about prisoners of war in world war ii
adam bridge
• passage between israel and jordan
adam's bridge
• rama's bridge, chain of sandbanks stretching about 29 km (18 miles) between india and sri lanka
...

bridge را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

mehrana🎈
Bridge به فارسي به معناي پُــــــل ميباشد...
Saman
این کلمه بیشتر به معنی "پل" میباشد ولی معانی دیگری هم دارد.
مینا
به معنی یک برجستگی مثل پل است 🌉
*
A way over a river ,road ,railway,etc
آرمین مظاهری
کم کردن یا حذف فاصله بین دو چیز [فعل]
آقای x ( معلم زبان)
A way over a river ,road ,railway,etc
Asali
به معنی پل
mr.x
پل 🌉
Hanie
به معنی پل میباشد ولی معانی دیگری هم دارد🌉
Ashkan
می تواند معنی ؛برامدگی بینی و یا بازی ورق هم بدهد.

اتصال دادن (فعل)
SINA
در فارسی بیشتر به نام پل شناخته میشود🌁🌉
سحر
نزدیک تر کردن/ شدن
سحر
به هم پیوستن
متحد شدن
پری
به فارسی پل
معنی دیگه :متصل کردن .متحدشدن.به هم پیوستن
مسعود دشتبانی
پوشاندن خلأ * پرکردن فاصله
Lee shin hye
پل
a way over a river, road, railway, etc
کانون زبان ایران__ ترم Reach1
Baran
به معنی پل اما معنی دیگری هم دارد
فرهاد مولایی
عرشه کشتی، اتاق فرماندهی ناو جنگی
مینا مهرآذر
اتصال، پل ، پیوند
ali afg
به معنای اتاق کنترل کشتی ٬ جایی که کشتی از آن جا کنترل میشود ٬ اتاق فرمان کشتی
Ali Farzan
رخنه کردن در سیستم های امنیتی
رهگذر
متصل کردن
پیوند زدن
پل زدن
مسعود.ه.ز
از ارکان و اجزا بعضی شعر و آهنگ های پاپ بعد ازverse& chorus
سید ساداتی
متصل کردن،وصل شدن، بر آمدگی،پیوند،اتصال
محسن
اتاق فرمان (کشتی و ...)
مسعود.ه.ز
وقتی بین ردیف دندان اصلی مثلآ دو دندان فرسوده شده و ریشه های آن خارج شده یک قالب به شکل دو دندان طرفین و دو تا برای دو دندان فرسوده متصل قالب گرفته می شود و بر دو دندان سالم سوار شده قالب و محکم می شود نمایی از چهار دندان درست می شود.بسته به مواد اولیه قالب وحاذق بودن سازنده و سفارش دهنده تا سالیانی مشکل حل می شود.نسبتا راهی مقرون به صرفه به حساب می آید
Azita
پل ارتباطي

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

توضیحات دیگر

معنی bridge

کلمه : bridge
املای فارسی : بریج
اشتباه تایپی : ذقهیلث
عکس bridge : در گوگل

آیا معنی bridge مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )