برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1465 100 1

breast feed


(به کودک) شیر پستان دادن (در مقابل شیر بطری دادن: bottle-feed)، با پستان شیردادن

بررسی کلمه breast feed

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: breast-feeds, breast-feeding, breast-fed
• : تعریف: to feed (a baby) milk from a breast; suckle; nurse.
مشابه: nurse
فعل ناگذر ( intransitive verb )
• : تعریف: to nurse at a female's breast.
مشابه: nurse

معنی کلمه breast feed به انگلیسی

breast feed
• when a woman breast-feeds her baby, she feeds it with milk from her breasts, rather than from a bottle.

breast feed را به اشتراک بگذارید

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی breast feed
کلمه : breast feed
املای فارسی : برست فید
اشتباه تایپی : ذقثشسف بثثی
عکس breast feed : در گوگل

آیا معنی breast feed مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )
شبکه مترجمین ایران