برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1406 100 1

braid

/ˈbreɪd/ /breɪd/

معنی: نوار، حاشیه، گلابتون، قیطان، خیط، بهم تابیدن و بافتن، بافتن
معانی دیگر: (موی سر و حصیر و علف) بافتن، گیسو تابیدن، (مو) تافتن، به هم تابیدن، (قدیمی - شاعرانه) گیسو را با روبان یا توری بستن، زلف بافته، کلاله، طره، گرس، مغزی، حرکت سریع، جنبش، جهش، ناگهان حرکت کردن، جهش ناگهانی کردن، بافتن مثل توری وغیره، موی سر را باقیطان یاروبان بستن

بررسی کلمه braid

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: braids, braiding, braided
(1) تعریف: to weave together three or more strands or strips of (hair, cloth, or the like), forming one narrow, ropelike length; plait.
مترادف: plait, plat
مشابه: cornrow, entwine, interlace, intertwine, interweave, twine, weave

(2) تعریف: to create by such interweaving.
مترادف: plait
مشابه: twine

(3) تعریف: to decorate or edge with ribbon or braid.
مترادف: edge
مشابه: border, decorate, trim
اسم ( noun )
مشتقات: braider (n.)
(1) تعریف: a narrow, ropelike length of hair, cloth, or the like made by braiding.
مترادف: plait, plat
مشابه: twist

(2) تعریف: a narrow strip of cloth used for decorating or edging.
مشابه: fringe, ribbon, rickrack

واژه braid در جمله های نمونه

1. to braid a straw mat
حصیر بافتن

2. The uniform was trimmed with gold braid.
[ترجمه ترگمان]اونیفورم آراسته به braid طلایی بود
[ترجمه گوگل]یکنواخت با طناب طلایی بریده شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. She braid the neckline, hem and cuffs of the dress.
[ترجمه ترگمان]یقه و آستین‌های پیراهنش را باز می‌کرد
[ترجمه گوگل]او خط گردن، گردن و کلاه لباس را بریده بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. The general's uniform was trimmed with gold braid.
[ترجمه ترگمان]لباس رسمی ژنرال را با روبان طلایی تزئین کرده بود
[ترجمه گوگل]لباس معمولی با طلا بافته شده بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. She laced strands into a braid.
[ترجمه ترگمان]موهایم را به گیس بافته گره زد
[ترجمه گوگل]او رشته ها را به یک نخ ریسی زد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

مترادف braid

نوار (اسم)
screed , fillet , filet , ribbon , band , strip , tape , braid , swath , riband , swathe , lace , ligature , fascia , rand , ribband , welt
حاشیه (اسم)
border , margin , brink , gloss , braid , fringe , verge , margent , listel , purl , brim , fixing , outskirt , marge , rand , selvage , selvedge
گلابتون (اسم)
braid , galloon , purl
قیطان (اسم)
fillet , filet , braid , cordon , braiding , lace , thread
خیط (اسم)
cord , braid , thread , yarn
بهم تابیدن و بافتن (فعل)
braid
بافتن (فعل)
braid , weave , knit , entwine , entwist

معنی braid در دیکشنری تخصصی

[نساجی] گلابتون - سوزن دوزی روی پارچه یا توری به وسیله ماشین دوزندگی مخصوص - الیاف پشم با ظرافت 36 - 40 نوارباریک یا پهن برای دوختن به لبه لباس - نوار یا قیطان پهن یا مدور با بافت غیر معمولی مانند بند کفش

معنی کلمه braid به انگلیسی

braid
• plait, three or more interwoven strands (of hair, straw, etc.); strip, band
• weave into a braid; decorate with a thin strip of fabric
• braid is a narrow piece of decorated cloth or twisted threads, which is used to decorate clothes or curtains.
• if you braid hair, you plait it; used in american english.
• a braid is a length of hair which has been plaited and tied; used in american english.

braid را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

زهرا دولت دوست
مدل موی بافته شده(امریکن)
علی
موی بافته شده به مدل امریکایی
Amir-gh
Two rows of tied hair
Asalllll
بافتن مو
araz
(گيس) يا (بافتن مو) هم ميشود
محمد حسین کریمی
مو بافته شده
Amir.stn
موی بافته شده
Foad lemiost
بافتن مو
sara
موی بافته شده
الهام
موی بافته شده
zahra
موی بافته شده
علی کاظمی
بافتن
التن قاسمپور
حاشیه،نوار،بافتن،قیطان
پوریا برزعلی
1- (فعل) بهم تابیدن و بافتن (مو، تار و پود)مترادف plaid
2- (اسم) نوار، قیطان
ستایش قنبری
شابلن دارای طرح برای کشیدن نقش های مختلف
مثل خط کش های دارای شکلک
Aylar
بافتن مو یا به اصطلاح عامیانه گیس مو

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی braid
کلمه : braid
املای فارسی : براید
اشتباه تایپی : ذقشهی
عکس braid : در گوگل

آیا معنی braid مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )