برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1397 100 1

boyhood

/ˌbɔɪˌhʊd/ /ˈboɪhʊd/

معنی: بچگی، پسر بچگی
معانی دیگر: پسری، پسر بودن

بررسی کلمه boyhood

اسم ( noun )
• : تعریف: the state or period of life when one is a boy.

واژه boyhood در جمله های نمونه

1. he spent his boyhood in tehran and mashhad
بچگی خود را در تهران و مشهد گذراند.

2. The accordion music reminds me of my boyhood.
[ترجمه رضا] موسیقی آکاردئون مرا یاد دوران کودکی می اندازد.
|
[ترجمه ترگمان]موسیقی آکوردئون به یاد دوران کودکی من می‌اندازد
[ترجمه گوگل]موسیقی آکاردئون مرا یادآور دوران کودکی من است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. His boyhood conditioned him to hardship.
[ترجمه ترگمان]دوره کودکی‌اش به او اجازه سختی داده بود
[ترجمه گوگل]دوران کودکی او را به سختی تبدیل کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Visiting Disneyland has fulfilled a boyhood dream .
[ترجمه ترگمان]بازدید از دیزنی لند یک رویای دوران کودکی را تحقق بخشید
[ترجمه گوگل]در حال بازدید از دیزنی لند یک رویای پسرانه را انجام داده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

مترادف boyhood

بچگی (اسم)
babyhood , childhood , boyhood , puerility
پسر بچگی (اسم)
boyhood

معنی کلمه boyhood به انگلیسی

boyhood
• youth, childhood; state of being a boy
• a man's boyhood is the period of his life during which he is a boy.

boyhood را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

ebi
پسرانگی

دوران بچگی ، دوران پسربچگی

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی boyhood
کلمه : boyhood
املای فارسی : بیهود
اشتباه تایپی : ذخغاخخی
عکس boyhood : در گوگل

آیا معنی boyhood مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )