برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1466 100 1

bountiful

/ˈbaʊntəfəl/ /ˈbaʊntɪfəl/

معنی: سخی، بخشنده، باسخاوت، خوب ومهربان
معانی دیگر: گشاده دست، پر سخاوت

بررسی کلمه bountiful

صفت ( adjective )
مشتقات: bountifully (adv.), bountifulness (n.)
(1) تعریف: liberal in giving; generous.
مترادف: bounteous, generous, liberal, munificent, unsparing
متضاد: niggardly, stingy
مشابه: bighearted, free, free-handed, lavish, magnanimous, openhanded, princely, unselfish

(2) تعریف: ample; abundant.
مترادف: abundant, ample, bounteous, opulent, plenteous, plentiful
متضاد: meager, niggardly
مشابه: copious, fat, full, generous, immeasurable, inexhaustible, luxuriant, munificent, plenty, profuse, prolific, rich, rife

واژه bountiful در جمله های نمونه

1. If the British were as bountiful as the Americans, donations to charities would more than treble.
[ترجمه ترگمان]اگر انگلیسی‌ها به اندازه آمریکایی‌ها بخشنده بودند، کمک‌های خیریه به خیریه‌ها از سه برابر بیشتر می‌شد
[ترجمه گوگل]اگر بریتانیایی ها به عنوان آمریکایی ها باهوش بودند، کمک های مالی به موسسات خیریه بیش از سه برابر بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. State aid is less bountiful than it was before.
[ترجمه ترگمان]کمک‌های دولتی نسبت به گذشته bountiful است
[ترجمه گوگل]کمک های دولتی کمتر از قبل است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. We found a bountiful supply of coconuts on the island.
[ترجمه ترگمان] یه عالمه نارگیل توی جزیره پیدا کردیم
[ترجمه گوگل]ما یک منبع غنی از نارگیل در جزیره پیدا کردیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. The land is bountiful and no one starves.
[ترجمه ترگمان]زمین فراوان است و هیچ‌کس starves ندارد
[ترجمه گوگل]زمین فراوان است و هیچ کس گرسنه نیست
[ترجمه شما] ...

مترادف bountiful

سخی (صفت)
liberal , big-hearted , charitable , generous , bounteous , bountiful , free-handed
بخشنده (صفت)
merciful , munificent , generous , bounteous , bountiful , gracious , placable , open-handed , good-hearted , indulgent , large-hearted
باسخاوت (صفت)
bounteous , bountiful
خوب ومهربان (صفت)
bountiful

معنی عبارات مرتبط با bountiful به فارسی

زن خیر (به ویژه کسی که برای نمایش خیرات می کند)

معنی کلمه bountiful به انگلیسی

bountiful
• plentiful, bounteous
• something that is bountiful is provided very generously or in large amounts; a literary word.

bountiful را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

علیرضا
پر خیر و برکت
محمدرضا ایوبی صانع
in large quantities; large.Ox
محمدرضا ایوبی صانع
liberal or generous in bestowing gifts or favors.Mer
saye
پر رونق

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی bountiful
کلمه : bountiful
املای فارسی : بونتیفول
اشتباه تایپی : ذخعدفهبعم
عکس bountiful : در گوگل

آیا معنی bountiful مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )
شبکه مترجمین ایران