برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1719 100 1
شبکه مترجمین ایران

bottleneck

/ˈbɑːtəlˌnek/ /ˈbɒtlnek/

معنی: تنگنا، تنگراه، تنگه، راه خیلی باریک
معانی دیگر: (انگلیس - عامیانه) سبز تیره، محلی که (به خاطر باریکی راه یا پیچ و خم و غیره) رفت و آمد در آن مشکل است، گلوگاه، عامل کندکننده، مخل، گلوی بطری

بررسی کلمه bottleneck

اسم ( noun )
(1) تعریف: any narrow entrance or passageway.
مترادف: aisle, neck, passageway
مشابه: artery, channel, corridor, hall, hallway, stripe

- The freeway entrance is a traffic bottleneck.
[ترجمه ترگمان] ورودی بزرگراه یک مشکل ترافیک است
[ترجمه گوگل] ورودی آزادراه تنگنا ترافیکی است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: a stage in a process where progress is retarded or blocked.
مترادف: blockage, obstruction
مشابه: slowdown, stoppage

- The equipment failure caused a bottleneck in the assembly line.
[ترجمه ترگمان] نقص تجهیزات باعث ایجاد تنگنا در خط مونتاژ شد
[ترجمه گوگل] شکست این دستگاه باعث ایجاد تنگنا در خط مونتاژ شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: a style of guitar playing in which the neck of a bottle or a metal tube is slid up and down the strings.
مشابه: slide, steel guitar
فعل گذرا و ( transitive verb, intransitive verb )
حالات: bottlenecks, bottlenecking, bottlenecked
...

واژه bottleneck در جمله های نمونه

1. Traffic was bottled up in the bottleneck.
[ترجمه ترگمان]ترافیک در تنگنا قرار داشت
[ترجمه گوگل]ترافیک در تنگنا بطری بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. Understaffing has caused a real bottleneck.
[ترجمه ترگمان]understaffing باعث یک تنگنای واقعی شده‌است
[ترجمه گوگل]Understaffing سبب یک تنگنا واقعی شده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. There's always going to be a bottleneck because only two people review all the applications.
[ترجمه ترگمان]همیشه یک مشکل وجود دارد، زیرا تنها دو نفر تمام برنامه‌های کاربردی را مورد بررسی قرار می‌دهند
[ترجمه گوگل]همیشه یک تنگنا وجود دارد زیرا فقط دو نفر همه برنامه ها را بررسی می کنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. The cell was getting lighter; bottleneck flies darted around like blue-green meteors.
[ترجمه ترگمان]حجره تاریک شده بود و مگس‌ها مثل ستاره‌های آبی به دور و اطراف پرواز می‌کردند
[ترجمه گوگل]سلول سبکتر شد؛ تنگنا مگس در اطراف مانند شهاب سنگ های آبی سبز
[ترج ...

مترادف bottleneck

تنگنا (اسم)
fix , bottleneck , pinch , impasse , warpath , strait , jaw , cul-de-sac , hairbreadth
تنگراه (اسم)
bottleneck
تنگه (اسم)
gut , bottleneck , strait , canyon , neck
راه خیلی باریک (اسم)
bottleneck

معنی bottleneck در دیکشنری تخصصی

bottleneck
[عمران و معماری] گلوله - دهانه بطری
[کامپیوتر] گلوگاه - بخشی از یک سیستم کامپیوتری که کارایی آن را پایین می آورد . مانند یک گرداننده آهسته دیسک مودم آهسته یا شبکه شلوغ یافتن و اصطلاح گلوگاه ها با ارزش تر از تسریع بخشهایی از کامپیوتر است که قبلا" سرعت لازم را داشته اند گلوگاه " ون نیومن " محدودیتی بر سرعت کامپیوتر است . این محدویت در نتیجه این حقیقت است که برنامه و داده در یک حافظه جایگزین می شوند . از این رو سی پی یو در هر لحظه فقط می تواند یک دستور برنامه یا قطعه ای از داده ها را برای کار دریافت کند نه هر دوی آنها را . کامپیوتر های جدید با استفاده از خطوط لوله و حافظه های cache براین محدودیت فائق آمده اند .
[صنعت] تنگنا، گلوگاه، راه خیلی باریک
[ریاضیات] تنگنا، دهانه ی بطری، گلوگاه، گلوگاه تولیدی
[صنعت] مهندسی تنگناها
[کامپیوتر] گلوگاه فن نیومن

معنی کلمه bottleneck به انگلیسی

bottleneck
• stop, delay, hinder movement, delay traffic
• narrow section at the top of a bottle; hindrance to the clear flow of traffic, traffic jam; impediment to progress
• a bottleneck is a narrow part of a road where the traffic often has to slow down or stop.
• a bottleneck is also a situation that stops a process or activity from progressing.
expansion bus bottleneck
• backlog of information traveling along an expansion bus

bottleneck را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

SIMA
گلوگاه
امیربهادر
نقطه ضعف
محسن
تنگمانی
تنگلاخی
هنگامگی hangamegi
صبا
اثر دهانه بطری (زیست شناسی)
مرضیه ابراهیمی
کمبود، نقصان، محدودیت
Majid Hajatmand
عامل کند کننده
مجید حاجتمند
مشکل سر راه

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی bottleneck

کلمه : bottleneck
املای فارسی : بتلنکک
اشتباه تایپی : ذخففمثدثزن
عکس bottleneck : در گوگل

آیا معنی bottleneck مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )