برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1402 100 1

boring

/ˈbɔːrɪŋ/ /ˈbɔːrɪŋ/

معنی: خسته کننده، ملول کننده، نواره
معانی دیگر: سنبنده، سوراخ ساز، سفتگر، پرماهگر، مته دهان، ملالت آور، دلزن، دلزننده، کدورت انگیز، سفتن، عمل سوراخ کردن، سوراخ یا چاه حفر شده توسط مته یا هر چیز گردنده، (جمع) تراشه یا تکه های ایجاد شده توسط مته، سورا  کردن، کنش، خرده چوبی که ازمته کردن بدست میاید

بررسی کلمه boring

اسم ( noun )
(1) تعریف: the act or process of making a hole or other opening with a drill or similar tool.
مترادف: drilling, holing, perforation, piercing, puncture
مشابه: digging, gimleting, mining, punching

(2) تعریف: the hole or other opening made by such a process.
مترادف: hole, mine, puncture, tunnel
مشابه: cavity, perforation

(3) تعریف: (pl.) the refuse, such as chips or dust, produced as the result of boring something.
مترادف: tailings
مشابه: chips, refuse, scrapings, scraps, shavings

- metal borings
[ترجمه ترگمان] borings فلزی
[ترجمه گوگل] حفاری های فلزی
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

واژه boring در جمله های نمونه

1. a boring book, full of footnotes
کتابی خسته کننده و پر از پانویس

2. a boring movie
فیلم خسته کننده

3. a long, boring show
یک نمایش طولانی و خسته کننده

4. a shaft boring machine
دستگاه چال بری

5. termites are boring insects
موریانه حشره‌ای سوراخ کننده (مته دهان) است.

6. he is a boring teacher who moralizes instead of teaching geometry
او معلم خسته کننده‌ای است که به جای تدریس هندسه،موعظه‌ی اخلاقی می‌کند.

7. it was a boring movie
فیلم بی‌مزه و خسته‌کننده‌ای بود.

8. the calm gradually became boring
سکوت کم کم ملال آور شد.

9. this novel is really boring stuff
این رمان واقعا چیز خسته کننده‌ای است.

10. he looks upon cooking as boring
او آشپزی را ملالت آور می‌داند.

11. his short story is cheap and boring
داستان کوتاه او مبتذل و خسته کننده است.

12. his superb acting redeems this otherwise boring movie
ایفای (نقش) عالی او این فیلم از هر جهت ملال انگیز را توجیه می‌کند.

13. his w ...

مترادف boring

خسته کننده (صفت)
prolix , longsome , weary , boring , tedious , monotonous , grueling , tiresome , wearisome , weariful , wearying
ملول کننده (صفت)
boring
نواره (صفت)
boring

معنی عبارات مرتبط با boring به فارسی

رجوع شود به: piddock
(گیاه شناسی) اسفنج سفتگر (clionidae)
سورا  کننده چوب، لانه کننده درمغز چوب

معنی boring در دیکشنری تخصصی

boring
[عمران و معماری] حفاری - گمانه زنی - چال - چاه گمانه - گمانه - نمونه گیری - چاله - حفره - حفره کنی
[زمین شناسی] حفاری ، گمانه زنی ، حفره کنی ، چال کنی ، نمونه گیری
[آب و خاک] گمانه زنی
[مهندسی گاز] دیلم ، میله حفاری
[زمین شناسی] حفاری ضربه ای
[زمین شناسی] حفاری دورانی
[نفت] مته ی تاجی
[زمین شناسی] حفاری جهت استخراج نفت
[نفت] نظام مته
[مهندسی گاز] ماشین حفاری
[نفت] ماشین حفاری
[نفت] دکل اهرمی حفاری
[مهندسی گاز] مته
[ریاضیات] فرز سوزاخ تراشی، میله ی داخل تراشی
[نفت] حفاری حلقوی
[نفت] حفاری با لوله تمیزکاری
...

معنی کلمه boring به انگلیسی

boring
• not interesting, dull
• something that is boring is so dull and uninteresting that it makes people tired and impatient.
• a thing that is boring has been made in an uninteresting and unimaginative way.
• see also bore.
boring stuff
• tedious material, dull things

boring را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

mobina
خسته کننده
samira
کسل کننده
افسانه
یکنواخت
samiyeh
ملول کننده
Mohammad
چیزی که کسل کننده باشد
alis
کسل کننده
Amir jamshidi
سوفاله، براده، تراشه ( فلزکاری،ماشینکاری)
هم معنی انگلیسی آن : Chip, Filings, Splinter , turnings
علیرضا عباسوند
خسته کننده و کسل کننده
متضاد: interesting
رها
خسته کننده
themahdieh
uninteresting, dull, flat, humdrum, mind-numbing, monotonous, tedious, tiresome
کسل کننده...
Raha
خسته کننده
امیرمهدی
حوصله سر بر
💗Amy💗
Boring :
به انگلیسی : it make you tiread

به فارسی : شما را خسته می کند .

خسته کننده ، کسل کننده 😊💖
حسین نیازی
it's opposite of "interesting
Hasti
کسل کننده

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی boring
کلمه : boring
املای فارسی : بورینگ
اشتباه تایپی : ذخقهدل
عکس boring : در گوگل

آیا معنی boring مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )