برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1626 100 1
شبکه مترجمین ایران

boon

/ˈbuːn/ /buːn/

معنی: بخشش، خوبی، احسان، لطف، مزیت، خیر، استدعاء، فرمان یادستوری بصورت استدعا، عیاش، خوشدل
معانی دیگر: تمنا، خواهش، سود، فایده، بهره وری، نعمت الهی، (قدیمی)، (قدیمی) مهربان، گشاده دست، باسخاوت، خوشایند، عطیه

بررسی کلمه boon

اسم ( noun )
• : تعریف: something beneficial, as a favor or blessing.
متضاد: curse
مشابه: benefit, blessing, favor, positive

- Moving closer to her workplace was a boon.
[ترجمه ترگمان] نزدیک‌تر شدن به محل کار، نعمتی بود
[ترجمه گوگل] حرکت به سمت محل کار خود، یک مزیت بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
صفت ( adjective )
• : تعریف: congenial; jolly.

- They were boon traveling company.
[ترجمه ترگمان] آن‌ها یک شرکت مسافرتی بودند
[ترجمه گوگل] آنها شرکت مسافرتی خوبی داشتند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

واژه boon در جمله های نمونه

1. the king granted his boon
سلطان تمنای او را اجابت کرد.

2. These machines have proved a real boon to disabled people.
[ترجمه ترگمان]این ماشین‌ها یک لطف واقعی برای افراد معلول را ثابت کرده‌اند
[ترجمه گوگل]این ماشین ها به افراد معلول ثابت شده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. Radio is a boon to the blind.
[ترجمه ترگمان]رادیو برای نابینایان نعمتی است
[ترجمه گوگل]رادیو به شر کور است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Parks are a great boon to people in big cities.
[ترجمه ترگمان]پارک‌ها برای مردم شهرهای بزرگ نعمتی است
[ترجمه گوگل]پارک ها برای مردم در شهرهای بزرگ یک مزیت بزرگ هستند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. The building scheme comes as an enormous boon for the building industry.
[ترجمه ترگمان]طرح ساختمانی به عنوان یک لطف بزرگ برای صنعت ساخت‌وساز به حساب می‌آید
[ترجمه گوگل]طرح ساختمان به عنوان یک مزیت بزرگ برای صنعت ساختمان می آید
[ترجم ...

مترادف boon

بخشش (اسم)
release , present , profusion , forgiveness , remission , remittal , bounty , tip , grant , grace , boon , pardon , gift , generosity , mercy , baksheesh , bakshish , benefaction , beneficence , bestowal , munificence , largess , pity
خوبی (اسم)
good , boon , excellence , beauty , goodness , kindness , kindliness , fairness , comeliness , good quality , excellency
احسان (اسم)
benefit , boon , benefaction , beneficence , benignity
لطف (اسم)
boon , kindness , beneficence , benignity , ethereality
مزیت (اسم)
benefit , advantage , privilege , boon , preponderance , excellence , superiority , preference , profit , behoof , vantage
خیر (اسم)
good , well , benefit , boon , alms , handout , welfare , almsdeed , philanthropy , aught , property , benefaction , weal , well-doing
استدعاء (اسم)
supplication , entreaty , boon , plea
فرمان یادستوری بصورت استدعا (اسم)
boon
عیاش (صفت)
wanton , boon , jovial , bacchanal , epicurean , pleasurable , rackety , free-living , voluptuary , sybaritic
خوشدل (صفت)
boon , vivacious , merry , gay , benevolent , gleeful , charitable , gaysome , gleesome , lightsome

معنی عبارات مرتبط با boon به فارسی

رفیق اهل کین
هم پیاله، هم بزم

معنی کلمه boon به انگلیسی

boon
• favor; kind deed; granted request; blessing
• a boon is something that makes life better or easier for someone.

boon را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

آقاپارسا
مزیت
Figure
غنیمت، موهبت،
لنگه کفشی در بیابان نعمت است؟؟

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی boon

کلمه : boon
املای فارسی : بون
اشتباه تایپی : ذخخد
عکس boon : در گوگل

آیا معنی boon مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )