برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1724 100 1
شبکه مترجمین ایران

bookkeeper

/ˈbʊkˌkipər/ /ˈbʊkkiːpə/

معنی: حساب دار، دفتردار، ثبات

بررسی کلمه bookkeeper

اسم ( noun )
• : تعریف: a person who systematically records business and financial transactions.

واژه bookkeeper در جمله های نمونه

1. The bookkeeper figured well.
[ترجمه ترگمان]دفتردار خوب فکر کرد
[ترجمه گوگل]کتابفروشی خوبی بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. I was tired of being a bookkeeper.
[ترجمه ترگمان]از اینکه یک حسابدار بودم خسته شده‌بودم
[ترجمه گوگل]از دفتر حسابداری خسته شدم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. A part-time bookkeeper will relieve you of the burden of chasing unpaid invoices and paying bills.
[ترجمه ترگمان]یک دفتردار پاره‌وقت، شما را از بار کردن صورت‌حساب‌های پرداخت‌نشده و پرداخت قبوض معاف می‌کند
[ترجمه گوگل]کتابفروشی بخشی از زمان شما را از عواقب تعقیب فاکتورهای پرداخت نشده و پرداخت صورتحساب رفع خواهد کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. The bookkeeper drew a check for me.
[ترجمه فرهود] حسابدار برای من چکی نوشت|
...

مترادف bookkeeper

حساب دار (اسم)
accountant , bookkeeper , cost accountant , tallyman
دفتردار (اسم)
bookkeeper , clerk
ثبات (اسم)
bookkeeper , constancy , recorder , fortitude , stability , stableness , poise , register , consistency , cataloger , cataloguer , fixity , consistence , immutability , grit , indelibility , permanency

معنی کلمه bookkeeper به انگلیسی

bookkeeper
• one who manages financial records

bookkeeper را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Mehrab
شخصی که وظیفه او ثبت دقیق سوابق حسابهای یک تجارت است

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی bookkeeper

کلمه : bookkeeper
املای فارسی : بوککیپر
اشتباه تایپی : ذخخننثثحثق
عکس bookkeeper : در گوگل

آیا معنی bookkeeper مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )