برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1541 100 1
شبکه مترجمین ایران

bony

/ˈboʊni/ /ˈbəʊni/

معنی: استخوانی، استخوان دار
معانی دیگر: پر استخوان، استخوان مانند، استخوان سان، دارای استخوان های درشت و بیرون زده

بررسی کلمه bony

صفت ( adjective )
حالات: bonier, boniest
مشتقات: boniness (n.)
(1) تعریف: pertaining to or resembling a bone.

(2) تعریف: having an internal skeletal system partly or wholly made up of bone.

(3) تعریف: full of bones.

- bony fish that is difficult to eat
[ترجمه ترگمان] ماهی استخوانی که خوردن دشوار است
[ترجمه گوگل] ماهی های استخوانی که برای خوردن دشوار است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(4) تعریف: having protruding or visible bones; gaunt.
متضاد: plump
مشابه: angular, gaunt, scrawny

واژه bony در جمله های نمونه

1. a bony structure covers its legs
پاهای آن (جانور) از یک ساختار استخوانی پوشیده شده است.

2. the bony hands of the old carpenter
دست‌های استخوانی نجار پیر

3. some fish are bony
برخی ماهی‌ها خیلی استخوان دارند.

4. That steak is bony and difficult to eat.
[ترجمه ترگمان]این استیک استخوانی است و برای خوردن دشوار است
[ترجمه گوگل]این استیک است استخوان و سخت به خوردن است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. Antlers are the bony outgrowths on the heads of deer.
[ترجمه ترگمان]antlers، the استخوانی در سر گوزن‌ها هستند
[ترجمه گوگل]برهنه ها رشد عضلانی بر سر گوزن است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. She suddenly held up a small, bony finger and pointed across the room.
[ترجمه ترگمان]ناگهان یک انگشت کوچک و استخوانی را در اتاق گرفت و به آن طرف اتاق اشاره کرد
[ترجمه گوگل]او ناگهان یک انگشت کوچک و استخوانی را نگه داشت و در سراسر اتاق اشاره کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

مترادف bony

استخوانی (صفت)
bony , osseous , osteoid
استخوان دار (صفت)
bony

معنی عبارات مرتبط با bony به فارسی

(جانورشناسی) استخوانماهی (انواع ماهی های رده ی osteichthyes - دارای مثانه ی باد و اسکلت پراستخوان)

معنی bony در دیکشنری تخصصی

bony
[دندانپزشکی] استخوانی، پر استخوان
[زمین شناسی] ماهی های رده osteichthyes که با اسکلتی متشکل از استخوان به علاوه غضروف،پوشش آبشش وکیسه های هوا مشخص می شوند.
[دندانپزشکی] هنگامی که دندانی از دهان خارج می شود (کشیده می شود) به حفره استخوانی باقیمانده اطلاق می شود
[زمین شناسی] حفره استخوانی باقیمانده از دندانی که از دهان خارج شده است

معنی کلمه bony به انگلیسی

bony
• osseous, sclerous; thin, gaunt
• if you say that someone is bony, you think they are very thin.

bony را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

متین خدایی
(جنس) استخوانی

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی bony

کلمه : bony
املای فارسی : بنی‌
اشتباه تایپی : ذخدغ
عکس bony : در گوگل

آیا معنی bony مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )