برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1407 100 1

blunt

/ˈblənt/ /blʌnt/

معنی: کند، بی پرده، رک، بی نوک، دارای لبه ضخیم، کند کردن
معانی دیگر: (لبه ی چاقو و تیغ و غیره) کند (درمقابل تیز: sharp)، کند کردن یا شدن، ناپوشیده، بی شیله پیله، (از شدت یا درد و غیره) کاستن، (اثر چیزی را) کم کردن، کند ذهن، کودن، دیرآموز، پخمه، کم هوش

بررسی کلمه blunt

صفت ( adjective )
(1) تعریف: having a dull edge or point; not sharp.
مترادف: dull
متضاد: acute, keen, pointed, sharp
مشابه: obtuse, pointless, rounded

- It's a slow and messy process to cut vegetables with a blunt knife.
[ترجمه مروارید] برش سبزیجات با چاقوی کند، فرآیندی آهسته و نامرتب است.
|
[ترجمه ترگمان] این یک فرآیند آرام و آشفته برای برش سبزیجات با چاقو کند است
[ترجمه گوگل] این یک روند آهسته و کثیف است برای برش سبزیجات با چاقو بی نهایت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: direct in manner; abrupt and frank.
مترادف: candid, direct, frank, outspoken
متضاد: subtle, tactful
مشابه: abrupt, crude, downright, explicit, open, plain, plump, raw, round, straightforward

- Her comments are so blunt at times that people are offended.
[ترجمه ترگمان] گاهی اوقات نظرات او آنقدر رک و صریح است که مردم از آن‌ها رنجیده می‌شوند
[ترجمه گوگل] نظراتش خیلی خسته کننده است در حالی که مردم مجروح می شوند
[ترجمه شما] ...

واژه blunt در جمله های نمونه

1. blunt scissors jag the material
قیچی کند پارچه را بریده بریده می‌کند.

2. a blunt razor blade
تیغ ریش تراش کند

3. cutting cardboard will blunt the edge of this knife
بریدن مقوا لبه‌ی این چاقو را کند می‌کند.

4. the wound had been inflicted with a blunt object
زخم توسط آلت سرپهنی وارد آورده شده بود.

5. A blunt knife may be sharpened on a stone, but if a man is stupid there is no help for his stupidity.
[ترجمه فاطیماه] یک چاقوی کند میتواند به کمک سنگ تیز شود، اما اگر مردی احمق باشد، هیچ چاره ای برای حماقتش نیست
|
[ترجمه ترگمان]یک چاقوی تیز شاید روی سنگ تیز شده باشد، اما اگر مردی احمق باشد برای حماقت او کمکی نیست
[ترجمه گوگل]یک چاقوی خفیف ممکن است روی یک سنگ تیزتر شود، اما اگر یک مرد احمق باشد، برای حماقتش کمک نمیکند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. She is blunt about her personal life.
[ترجمه ترگمان]او نسبت به زندگی شخصی او رک و صریح است
[ترجمه گوگل]او در مورد زندگی شخصی اش نگران اس ...

مترادف blunt

کند (صفت)
late , tardy , heavy , slack , dull , slow , lagging , blate , sluggish , blunt , lazy , loggy , logy , dilatory , unapt , unready , leaden , low-speed , snail-paced
بی پرده (صفت)
straight , frank , candid , straightforward , pert , blunt , free-spoken , straight-out
رک (صفت)
straight , frank , downright , stark , straightforward , blunt , outspoken , forthright , point-blank , straight-out
بی نوک (صفت)
topless , blunt
دارای لبه ضخیم (صفت)
blunt
کند کردن (فعل)
slacken , rebate , clog , dull , blunt , sheathe , decelerate , hebetate , let up

معنی کلمه blunt به انگلیسی

blunt
• thick needle
• make less sharp or intense, dull, soften, alleviate
• not sharp; simple, blatant, bare
• if you are blunt, you say exactly what you think without trying to be polite.
• a blunt object has a rounded or flat end rather than a sharp one.
• a blunt knife is no longer sharp and does not cut well.
• if something blunts an emotion or feeling, it weakens it.
blunt knife
• dull knife, knife which is not sharp
blunt message
• message which has a very frank and obvious meaning

blunt را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

علی
پخم و دست و پا چلفتی
Emad
آدم يوبس
میلاد علی پور
(تحقیرآمیز) گاگول،پَلَشت
علیرضا شفیعی
رک - گستاخ
پوریا ف
blunting its edge,
کند کردن لبه لرنده یک چیز
هاتف صادقی
(در مورد صحبت) رُک بودن
میلاد علی پور
غیرنافذ
غزال سرخ
صاف و پوست‌کنده
رک و صریح
صاف و صریح
Morteza
سیگاری (سیگار پر شده با ماریجوانا)

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی blunt
کلمه : blunt
املای فارسی : بلانت
اشتباه تایپی : ذمعدف
عکس blunt : در گوگل

آیا معنی blunt مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )