برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1678 100 1
شبکه مترجمین ایران

blessed event


(مزاح آمیز) تولد، کودک نوزاد

واژه blessed event در جمله های نمونه

1. Did I miss the blessed event?
[ترجمه ترگمان]من مراسم تقدیس رو از دست دادم؟
[ترجمه گوگل]آیا من از دست دادن رویداد محبت آمیز بودم؟
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. The teacher asked every few days if the blessed event had happened yet.
[ترجمه ترگمان]معلم از هر چند روز یک‌بار پرسید که آیا این واقعه فرخنده روی داده‌است یا نه
[ترجمه گوگل]معلم از هر چند روز خواسته بود که رویداد پر برکت هنوز اتفاق افتاده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. The birth of a baby is truly a blessed event.
[ترجمه ترگمان]تولد یک کودک واقعا یک رویداد فرخنده است
[ترجمه گوگل]تولد یک کودک واقعا یک رویداد محبت آمیز است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Kim's parents, with us for the blessed event, and I placed last - minute bets.
[ترجمه ترگمان]پدر و مادر کیم با ما برای این رویداد تبرک شده بودند و من آخرین شرط را گذاشتم
[ترجمه گوگل]پدر و مادر کیم، با ما برای رویداد پر برکت، و من آخرین لحظه شرط بندی قرار داده است
[ترجمه ...

blessed event را به اشتراک بگذارید

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

توضیحات دیگر

معنی blessed event

کلمه : blessed event
املای فارسی : بلسد ایونت
اشتباه تایپی : ذمثسسثی ثرثدف
عکس blessed event : در گوگل

آیا معنی blessed event مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )