برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1474 100 1

bleak

/ˈbliːk/ /bliːk/

معنی: غم افزا، در معرض باد سرد، بی حفاظ
معانی دیگر: در معرض باد و سرما، بی درخت، سرد و سوزآور، شدید و ناخوشایند، بی نوید، دلگیر، جانفرسا، (جانورشناسی) کپور سفید (جنس alburnus - بومی اروپا - فلس های نقره فام آن در ساختن مروارید مصنوعی کاربرد دارد)، درمعر­ بادسرد، متروک

بررسی کلمه bleak

صفت ( adjective )
حالات: bleaker, bleakest
مشتقات: bleakly (adv.), bleakness (n.)
(1) تعریف: cold, windswept, or barren.
مترادف: desolate, dismal, dreary
مشابه: arctic, bare, barren, cold, forlorn, funereal, gloomy, meager, stark, tenebrous, windswept

- The countryside there is bleak in winter.
[ترجمه ترگمان] نواحی حومه‌ای در زمستان سرد است
[ترجمه گوگل] حومه شهر در زمستان خشن است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: having a hopeless quality.
مترادف: dismal, dreary, gloomy
متضاد: promising, rosy
مشابه: desolate, forlorn, hopeless

- The widow's prospects were bleak.
[ترجمه ترگمان] آینده بیوه‌زن هم غم‌انگیز بود
[ترجمه گوگل] چشم اندازهای بیوه خشن بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
اسم ( noun )
• : تعریف: a small European river fish whose silvery scales are used to make artificial pearls.

واژه bleak در جمله های نمونه

1. a bleak coast
کرانه‌ی سرد و پر باد

2. a bleak future
آینده‌ای خالی از امید

3. siberia's bleak winters
زمستان‌های سخت سیبری

4. the house seemed empty and bleak
خانه لخت و دلگیر به نظر می‌رسید.

5. They showed me into a bleak waiting room.
[ترجمه ترگمان] اونا منو به یه اتاق انتظار بی‌روح نشون دادن
[ترجمه گوگل]آنها مرا به یک اتاق انتظار غمگین نشان دادند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. The house stood in a bleak and desolate landscape.
[ترجمه ترگمان]خانه در یک منظره غم‌انگیز و متروک ایستاده بود
[ترجمه گوگل]خانه در یک چشم انداز غم انگیز و بی نظیر ایستاده بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. The future looks bleak for the fishing industry.
[ترجمه ترگمان]آینده برای صنعت ماهیگیری غمناک به نظر می‌رسد
[ترجمه گوگل]آینده برای صنعت ماهیگیری به نظر می رسد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

مترادف bleak

غم افزا (صفت)
gloomy , oppressive , bleak , depressive
در معرض باد سرد (صفت)
bleak
بی حفاظ (صفت)
bleak , shelterless

معنی کلمه bleak به انگلیسی

bleak
• type of freshwater fish
• cold; cheerless, gloomy; bare
• if a situation is bleak, it is bad, and seems unlikely to improve.
• if something is bleak, it looks cold and bare.
• if someone looks or sounds bleak, they seem depressed, hopeless, or unfriendly.

bleak را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

هادی
بی روح، بی هیجان، عادی
عدالت مجاوری
1- سرد = cold
it is a bleak day

2- نا امیدکننده = without hope
future looks bleak
میلاد علی پور
ناراحت کننده، عذاب آور
فرشته عاج
یاس آور
yaser
سرد و بی روح

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی bleak
کلمه : bleak
املای فارسی : بلیک
اشتباه تایپی : ذمثشن
عکس bleak : در گوگل

آیا معنی bleak مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )
شبکه مترجمین ایران