برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1434 100 1

blast

/ˈblæst/ /blɑːst/

معنی: وزش، باد، دم، انفجار، صدای انفجار، بادزدگی، جریان هوا یا بخار، صدای شیپور، صدای ترکیدن، ترکاندن
معانی دیگر: جریان شدید و ناگهانی باد (در اثر انفجار یا زدن شیپور و غیره)، دمیدن، دمش، نفیر، صدای وزش (باد یا جریان گاز در لوله یا هوا در شیپور)، وزش شدید و یکنواخت هوا (مثلا در کوره های بلند ذوب فلز)، اثر ناگهانی و زیانبار (آفت گیاهی، بمب یا دینامیت)، آفت زده کردن، صدمه زدن، منفجر شدن، ترکش، صدای بلند و گوشخراش کردن، (با انفجار) کندن، انتقاد شدید و ناگهانی، نکوهش شدید، (امریکا - خودمانی) محکم چوگان زدن (در بیس بال)، توپ را محکم زدن، ضربه ی محکم (با چوگان)، سوز، سوزاندن

بررسی کلمه blast

پسوند ( suffix )
• : تعریف: bud, embryo, cell layer, or other generative unit.

- hypoblast
[ترجمه ترگمان]
[ترجمه گوگل] هیپوبلاست
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- hematoblast
[ترجمه ترگمان]
[ترجمه گوگل] هماتوبلاست
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
اسم ( noun )
عبارات: at full blast
(1) تعریف: a powerful and sudden gust or stream.
مترادف: gust
مشابه: blare, flaw, flurry, gale, squall, windflaw

- a blast of wind
[ترجمه لیدا] وزش شدید باد|
[ترجمه ترگمان] باد تندی می‌وزید
[ترجمه گوگل] انفجار باد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

واژه blast در جمله های نمونه

1. blast away
به گلوله بستن،به باد (گلوله یا انتقاد و غیره) گرفتن،در کردن

2. blast off
(در موشک و غیره) با انفجار و صدا به پرواز درآمدن،آتش شدن،دررفتن،پرانش

3. blast out
عر و عر کردن،صدای گوشخراش دادن،زرزر کردن

4. the blast was heard from far away
صدای ترکش (انفجار) از فاصله‌ی دوری شنیده شد.

5. a trumpet blast
نفیر شیپور

6. an atomic blast can level skyscrapers
تند باد اتمی آسمان‌خراش‌ها را فرو می‌ریزد.

7. (at) full blast
باحداکثر قدرت یا سرعت یا ظرفیت،تمام و کمال

8. each time the door opened a blast of cold air rushed into the room
هر بار که در باز می‌شد دمشی از باد سرد به داخل اتاق هجوم می‌آورد.

9. The shock wave from the blast blew out 22 windows in the courthouse.
[ترجمه ترگمان]موج شوک ناشی از انفجار ۲۲ پنجره در دادگاه را منفجر کرد
[ترجمه گوگل]موج ضربه ای از انفجار، 22 پنجره در دادگاه را منفجر کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. The blast blew a gaping crater in the road.
...

مترادف blast

وزش (اسم)
afflatus , guff , airflow , blast , bop , flatus , whiff , whop , plunk
باد (اسم)
blast , air , wind , gale , windiness , flatulence , squall , emphysema , whiff , flatulency , turgidity
دم (اسم)
train , blast , flatus , breath , tail , respiration , minute , bellows , moment , instant , pygidium , trice
انفجار (اسم)
burst , blast , explosion , gust , bust , detonation , eruption , outburst , pop , blow-out , blow-up , plosion
صدای انفجار (اسم)
blast , pow
بادزدگی (اسم)
blast , mildew , windburn
جریان هوا یا بخار (اسم)
blast
صدای شیپور (اسم)
blast , clang , trump , tantara
صدای ترکیدن (اسم)
blast
ترکاندن (فعل)
blast , blow up , chap , pop

معنی عبارات مرتبط با blast به فارسی

پسوند: شکوفه، جوانه، جرثومه، ذره، تنده [epiblast]
به گلوله بستن، به باد (گلوله یا انتقاد و غیره) گرفتن، در کردن
(فلزکاری) کوره ی دمشی، کوره ی بلند، کوره قالبگیری اهن، کوره ذوب اهن کوره قالگری
مرده شورش راببرد
(در موشک و غیره) با انفجار و صدا به پرواز درآمدن، آتش شدن، دررفتن، پرانش، پرواز درمورد موشک، شروع بپرواز کردن
عر و عر کردن، صدای گوشخراش دادن، زرزر کردن
یرقان سوزنده گیاهى

معنی blast در دیکشنری تخصصی

blast
[عمران و معماری] آتشباری - ترکاندن - منفجرکردن
[نفت] انفجار
[عمران و معماری] ماده ناریه
[نفت] چکاندن
[شیمی] کوره ى بلند ، کوره ى دمشی
[عمران و معماری] کوره بلند - کوره ذوب آهن - کوره مرتفع - کوره آهنگدازی
[نفت] سیمان کوره ی بلند
[عمران و معماری] سیمان پرتلند بلاست فورنیس - سیمان پرتلند سرباره ای
[عمران و معماری] روباره آهن گدازی - روباره کوره های بلند - تفاله کوره های مرتفع - روباره - تفاله کوره بلند
[مهندسی گاز] کوره بلند
[مهندسی گاز] حفره ، دمش
[زمین شناسی] چال آتشباری، چال انفجار چال گودالی است به شکل استوانه که باقطر و طول معینی درداخل سنگ به منظورهای مختلف استخراج و اکتشاف معادن حفرمی گردد.
[معدن] چال (چالزنی)
[معدن] خشک کردن چال (آتشباری)
[نفت] کندن سوراخ خرج با مته ی الماس
Cloud blast ...

معنی کلمه blast به انگلیسی

blast
• strong current of air; loud and startling noise; explosion; strong verbal attack; great time, lots of fun (informal)
• explode, blow up; destroy, ruin
• damn it! to hell with it!
• a blast is a big violent explosion.
• if people or things blast something, they destroy or damage it with a bomb or an explosion.
• a blast is also a sudden strong rush of air or wind, or a short, loud sound carried by the wind.
• if a machine is on at full blast, it is producing as much sound or heat as it is able to.
• blast is a mild swear word that people use when they are irritated or annoyed about something.
• see also blasted.
• when a space rocket blasts off, it leaves the ground at the start of its journey.
blast deflector
• cylindrical attachment on the muzzle of an automatic weapon
blast furnace
• tall cylindrical furnace used for melting metal and iron from ore by way of heat intensified by a blast of air
• a blast furnace is a furnace in which iron ore is heated under pressure until it melts and the pure iron separates out and can be collected.
blast injury
• injury which results from a shock or jolt
blast off
• take off, lift off from a surface (as of a rocket)
• blast-off is the moment when a rocket or space shuttle leaves the ground and rises into the air.
air blast
• jet of air generated in a mechanic manner; airborne shock wave produced by an explosion
at full blast
• with complete energy and vigor, at full speed, at maximum speed
atomic blast
• atomic explosion, enormous explosion caused by nuclear fission
deafening blast
...

blast را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

چراغی
We had a blast.
خیلی خوش گذشت.
Tay
Blast :a very enjoable experience:It was a great trip.We had a real blast.
علي داوري
A lot of fun
لیلا شایقی
Blight آفت
fatemeh
خوش گذرانی
امیر خان
BREAK SOMTHING INTO PIECES
حمیدرضا
اوقات خوش
علی ماشا اله زاده
طوفان(خوشی ها)،کولاک(خوشی ها)موج(انفجار خوشی ها)
The seven days in New York was a blast
این ۷روز در نیویورک کولاک ی بود.(ترکوندیم)
aram
fun: informal
an enjoyable and exciting experience
the concert was a blast.
حمزه امیری
موج انفجار

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی blast
کلمه : blast
املای فارسی : بلاست
اشتباه تایپی : ذمشسف
عکس blast : در گوگل

آیا معنی blast مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )