برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1639 100 1
شبکه مترجمین ایران

bladder

/ˈblædər/ /ˈblædə/

معنی: بادکنک، کیسه، مثانه، ابدان، کمیزدان، پیشاب دان
معانی دیگر: (کالبد شناسی) مثانه، آبدان، میزه دان (urinary bladder هم می گویند)، تویی (توپ و غیره)، تیوب

بررسی کلمه bladder

اسم ( noun )
(1) تعریف: an expandable sac or pouch in humans and animals in which gas or liquid, esp. urine, collects.

(2) تعریف: something resembling this sac, which can be inflated.

(3) تعریف: in botany, an inflated, hollow sac or float, as is found in certain seaweeds.

واژه bladder در جمله های نمونه

1. bladder stone
سنگ مثانه

2. a distended bladder
مثانه‌ی متورم

3. a football bladder
تویی توپ فوتبال

4. he had a weak bladder and went to the bathroom often
مثانه‌اش ضعیف بود و مرتب مستراح می‌رفت.

5. Running on a full bladder is not a good idea.
[ترجمه عارف] دویدن با مثانه پر ایده‌ی خوبی نیست.
|
[ترجمه ترگمان]دویدن بر روی مثانه تان یک ایده خوب نیست
[ترجمه گوگل]در حال اجرا بر روی مثانه کامل یک ایده خوب نیست
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. A sensitive bladder can make you feel the need to pass water frequently.
[ترجمه ترگمان]مثانه حساس می‌تواند باعث شود که شما احساس نیاز به عبور از آب را بکنید
[ترجمه گوگل]یک مثانه حساس می تواند به شما احساس نیاز به عبور از آب را به طور مداوم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

مترادف bladder

بادکنک (اسم)
air bladder , balloon , bladder
کیسه (اسم)
bourse , bladder , bag , sac , sack , pouch , cyst , cod , bagging , bung , capsule , theca , sinus , purse
مثانه (اسم)
bladder , cyst , urinary bladder
ابدان (اسم)
bladder , tank
کمیزدان (اسم)
bladder
پیشاب دان (اسم)
bladder , urinary bladder

معنی عبارات مرتبط با bladder به فارسی

(گیاه شناسی) بادکاسبرگ (silene cucubalus از خانواده ی pink که کاسبرگ آن حاوی باد است)، سیلن
(گیاه شناسی) کتانجک بادی (نوعی گیاه آبزی دریایی بسیار بزرگ که بادکنک های آویخته از ساقه ی آن، آن را شناور نگه می دارد)
(گیاه شناسی) رجوع شود به: flower-of-an-hour
سنگ مثانه
(گیاه شناسی) خزه های دغدغکی (از جنس ascophyllum و fucus که کیسه های هوا دارند)
(گیاه شناسی - جانورشناسی) کیسه ی باد، حباب، بادکنک، مثانه ء هوا
زهره دان، کیسه صفرا
(بیشتر ماهیان) کیسه ی شنا، کیسه هوای ماهی مثانه هوایی
(کالبد شناسی) مثانه، میزه دان، پیشابدان، کیسه ادراری، مثانه

معنی bladder در دیکشنری تخصصی

bladder
[بهداشت] پیشابدان - مثانه
[پلیمر] کیسه پخت تایر(کیسه تحت فشار برای شکل دادن به تایر در حین پخت)

معنی کلمه bladder به انگلیسی

bladder
• sac in the body that holds urine (anatomy)
• your bladder is the part of your body where urine is held until it leaves your body.
air bladder
• internal sac filled with air present in fish and serves as an accessory respiratory organ to control buoyancy (to stay at the current water depth and go up or down) without having to waste energy in swimming
gall bladder
• small muscular sac in which bile for the liver is stored
• your gall bladder is the organ in your body which stores bile. it is next to your liver.
kidney ureter and bladder
• pertaining to the three primary structures that comprise the urinary tract, kub (anatomy)
urinary bladder
• bladder that secretes and discharges urine

bladder را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

مرتضی
bile , gall ::: صفرا ( زردآب )

gall bladder ::: کیسه صفرا ( زَهره )

bladder ::: مثانه ، کیسه

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

توضیحات دیگر

معنی bladder

کلمه : bladder
املای فارسی : بلددر
اشتباه تایپی : ذمشییثق
عکس bladder : در گوگل

آیا معنی bladder مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )