برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1723 100 1
شبکه مترجمین ایران

big boy

معنی کلمه big boy به انگلیسی

big boy
• large boy, boy of great size

big boy را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

مرتضی حمزه سرکانی
آدم کله گنده؛ آدم مهم و بانفوذ.
مثال:
1.Randy is a big dog in the movie industry. He owns four studios.
1. "رندی" از کله گنده‌های صنعت فیلمسازی است. او چهار استودیوی فیلمسازی دارد.
2.You have to respect the big dogs in the company if you want to hold on to your job.
2. تو باید به افراد مهم و با نفوذ شرکت احترام بگذاری اگر که می‌خواهی شغلت را داشته باشی.

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

توضیحات دیگر


آیا معنی big boy مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )