برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1405 100 1

besiege

/bəˈsiːdʒ/ /bɪˈsiːdʒ/

معنی: محاصره کردن
معانی دیگر: تحت محاصره درآوردن، احاطه کردن، از هر سو تحت فشار قرار دادن، اذیت و آزار کردن، به ستوه آوردن

بررسی کلمه besiege

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: besieges, besieging, besieged
مشتقات: besiegingly (adv.), besiegement (n.), besieger (n.)
(1) تعریف: to surround with enemy forces; lay siege to.
مترادف: beleaguer, siege
مشابه: assail, attack, blockade, circle, encircle, encompass, environ, hem, lay siege to, ring, surround

- The army besieged the city.
[ترجمه ترگمان]
[ترجمه گوگل] ارتش این شهر را محاصره کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: to flood or harass with questions, doubts, pleas, or the like; beset.
مترادف: beset
مشابه: assail, attack, beleaguer, buttonhole, circle, encircle, encompass, environ, harass, harry, hound, importune, plague, ring, surround

- Fears besieged him when he stood up to give his speech.
[ترجمه ترگمان] وقتی بلند شد تا سخنرانی کند وحشت او را فرا گرفت
[ترجمه گوگل] ترس او را محاصره کرد وقتی که ایستاد تا سخنرانی کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- The actress was besieged by reporters and fans.
[ترجمه ترگمان] این بازیگر توسط ...

واژه besiege در جمله های نمونه

1. The besieged town hasn't enough food to see the month out.
[ترجمه ترگمان]شهر محاصره‌شده غذای کافی برای دیدن این ماه کافی ندارد
[ترجمه گوگل]شهر محاصره غذا کافی برای دیدن ماه نیست
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. The town had been besieged for two months but still resisted the aggressors.
[ترجمه ترگمان]شهر به مدت دو ماه محاصره شده‌بود، ولی هنوز در برابر متجاوزین مقاومت می‌کرد
[ترجمه گوگل]این شهر برای دو ماه محاصره شده است اما هنوز هم متخاصم متخاصم است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. The superstar was besieged by reporters.
[ترجمه ترگمان]این ستاره در محاصره خبرنگاران قرار گرفت
[ترجمه گوگل]ستاره ستاره توسط خبرنگاران محاصره شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. She was besieged by the press and the public.
[ترجمه ترگمان]مطبوعات و عموم مردم را محاصره کرده بود
[ترجمه گوگل]او توسط مطبوعات و مردم محاصره شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

مترادف besiege

محاصره کردن (فعل)
begird , girt , surround , besiege , gird , blockade , beleaguer , encompass , environ , seal off

معنی کلمه besiege به انگلیسی

besiege
• surround, encompass, lay siege to, beleaguer
• if you are besieged by people, many people want something from you and continually bother you.
• if soldiers besiege a place, they surround it and wait for the people in it to surrender.

besiege را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

میثم علیزاده
تحت محاصره دراوردن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی besiege
کلمه : besiege
املای فارسی : بسیگ
اشتباه تایپی : ذثسهثلث
عکس besiege : در گوگل

آیا معنی besiege مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )