برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1533 100 1
شبکه مترجمین ایران

benevolent

/bəˈnevələnt/ /bəˈnevələnt/

معنی: خیراندیش، نیکخواه، خوشدل، کریم، خیریه، پاک بین
معانی دیگر: خیرخواه، نوع پرست، رئوف، پرعطوفت، سخاوتمند، گشاده دست

بررسی کلمه benevolent

صفت ( adjective )
مشتقات: benevolently (adv.)
(1) تعریف: desiring to do good for others; generous.
مترادف: altruistic, bounteous, considerate, generous
متضاد: diabolical, evil, malevolent, malign, mean, tightfisted, unkind
مشابه: big, bighearted, charitable, good, good-hearted, humanitarian, kind, magnanimous, munificent, philanthropic, thoughtful, unselfish

- Thanks to many benevolent people, our fund-raiser has been a success.
[ترجمه ترگمان] به لطف خیلی از افراد خیرخواه، کمک‌های مالی ما موفق بوده
[ترجمه گوگل] با تشکر از بسیاری از مردم خیرخواه، سرمایه گذار ما موفق بوده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: intended to benefit others rather than to make a profit; altruistic.
مترادف: charitable, eleemosynary, nonprofit
مشابه: altruistic, generous, good, humanitarian, philanthropic

- Several benevolent organizations are working in the area to help the needy.
[ترجمه ترگمان] چندین سازمان خیرخواهانه در منطقه برای کمک به نیازمندان کار می‌کنند
[ترجمه گوگل] چندین سازمان خیرخواه در منطقه برای کمک به نیازمندان کار می کنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

واژه benevolent در جمله های نمونه

1. a benevolent act
عمل خیرخواهانه

2. a benevolent grandmother
مادر بزرگ مهربان

3. a benevolent institution
موسسه‌ی خیریه (نیکوکاری)

4. some believe ataturk was a benevolent dictator
برخی معتقدند آتاتورک دیکتاتور خیراندیشی بود.

5. The company has proved to be a most benevolent employer.
[ترجمه ترگمان]این شرکت ثابت کرده‌است که یک کارفرما بسیار خیرخواه است
[ترجمه گوگل]این شرکت ثابت کرده است که کارفرمای خیرخواهانه است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. He was a benevolent old man, he wouldn't hurt a fly.
[ترجمه ترگمان]اون یه پیرمرد خیرخواه بود، اون به یه مگس صدمه نمی‌زد
[ترجمه گوگل]او یک مرد سالخورده بود، او نمی توانست پرواز کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. A benevolent uncle paid for her to have music lessons.
[ترجمه ترگمان]یک عموی خیرخواه به او پول داد تا کلاس موسیقی داشته باشد
[ترجمه گوگل]یک عمه خیرخواه برای او برای درسهای موسیقی پرداخت کرد ...

مترادف benevolent

خیراندیش (صفت)
benevolent
نیکخواه (صفت)
benevolent
خوشدل (صفت)
boon , vivacious , merry , gay , benevolent , gleeful , charitable , gaysome , gleesome , lightsome
کریم (صفت)
merciful , benevolent , munificent
خیریه (صفت)
samaritan , benevolent , charitable , philanthropic , philanthropical
پاک بین (صفت)
decent , benevolent

معنی کلمه benevolent به انگلیسی

benevolent
• generous, kind
• a benevolent person is kind, helpful, and tolerant.
benevolent association
• non-profit organization
benevolent fund
• a benevolent fund is an amount of money that is used to help members of a particular group of people when they are in need.
benevolent society
• charitable society, society that organizes for the purpose of doing good

benevolent را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Emily. Seivani
رحمان..رحیم
عباس نعمتی فر
خیرخواه، مهربان
فرزین
سخاوتمند
نگین پوریا
سودمند
مفید
وحید طباطباییان
خوش قلب

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی benevolent

کلمه : benevolent
املای فارسی : بنولنت
اشتباه تایپی : ذثدثرخمثدف
عکس benevolent : در گوگل

آیا معنی benevolent مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )