برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1397 100 1

benchmark

/ˈbent͡ʃˌmɑːrk/ /ˈbent͡ʃmɑːk/

معنی: محک، نشان، انگپایه

بررسی کلمه benchmark

اسم ( noun )
(1) تعریف: a point of reference for judging value, quality, change, or the like; standard to which others can be compared.

- We use the national average on these tests as a benchmark so that we can evaluate our own school's performance.
[ترجمه ترگمان] ما از میانگین ملی در این تست‌ها به عنوان یک معیار استفاده می‌کنیم تا بتوانیم عملکرد مدرسه خود را ارزیابی کنیم
[ترجمه گوگل] ما از میانگین این آزمونها به عنوان یک معیار استفاده میکنیم تا بتوانیم عملکرد مدرسه خود را ارزیابی کنیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- The team of that year established a benchmark for success in the sport that all later teams have tried to live up to.
[ترجمه ترگمان] این تیم در آن سال معیاری برای موفقیت در این ورزش ایجاد کرد که همه تیم‌های بعدا تلاش کردند تا با آن‌ها زندگی کنند
[ترجمه گوگل] تیم آن سال یک معیار برای موفقیت در ورزش تعیین کرد که تمام تیم های بعد سعی در زندگی داشتند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: in surveying, a permanent mark at a known position and elevation, used as a reference point for other measurements.

واژه benchmark در جمله های نمونه

1. The valuation becomes a benchmark against which to judge other prices.
[ترجمه بشردوست] اين ارزيابي بعنوان شاخصي كه براساس آن ساير قيمتهاسنجيده ميشوند مورد تستفاده قرار ميگيرد.
|
[ترجمه ترگمان]این ارزیابی به یک معیار تبدیل می‌شود که در آن قیمت سایر قیمت‌ها مورد بررسی قرار می‌گیرد
[ترجمه گوگل]ارزیابی یک معیار است که بر اساس آن قضاوت بر روی قیمت های دیگر باشد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. Her outstanding performances set a new benchmark for singers throughout the world.
[ترجمه ترگمان]اجراهای برجسته او یک معیار جدید برای خوانندگان در سراسر جهان تنظیم کردند
[ترجمه گوگل]اجرای نمایش های برجسته آن، یک امتیاز جدید برای خوانندگان در سراسر جهان را تعیین می کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. The truck industry is a benchmark for the economy.
[ترجمه ترگمان]صنعت کامیون یک معیار برای اقتصاد است
[ترجمه گوگل]صنعت کامیون یک معیار برای اقتصاد است
[ترجمه شما] ...

مترادف benchmark

محک (اسم)
acid test , benchmark , test , criterion , touchstone , proof , exam , examination , examen , pons asinorum
نشان (اسم)
trace , attribute , tally , score , slur , benchmark , indication , token , aim , show , sign , seal , stamp , target , mark , marking , insignia , signal , emblem , symptom , brand , presage , track , banner , badge , clue , standard , ensign , vexillum , impress , hallmark , plaque , caret , chalk , cicatrix , symbol , vestige , medal , memento
انگپایه (اسم)
benchmark

معنی عبارات مرتبط با benchmark به فارسی

مسئله محک مسئله محک

معنی benchmark در دیکشنری تخصصی

benchmark
[کامپیوتر] محک ؛ معیار
[برق و الکترونیک] محک آزمون استاندارد برای مقایسه ی کارایی رایانه ها در انجام کار مشخص . محک، به سادگی بیان می کند که برای کاربرد معین چه محصولی بهتر است.
[زمین شناسی] معیار،پایه ،نشان ،محک آزمون کنترل شده از توانمندیهای یک سیستم نرمافزار یا سختافزار. نقطه ارتفاعى دائمى است که به وسیله علائم طبیعى (مانند تخته سنگ هاى بزرگ وثابت) یا مصنوعى (مانند علامت هاى بتونى) در زمین نشانه گذارى ویا نصب گردیده وارتفاع آن نسبت به طرح مبناى معینى(مانند سطح متوسط آب دریاهاى آزاد) تعیین گردیده است. این نشانه ها را معمولاً به وسیله شماره مشخص مى سازند وارتفاع آن را در کنار شماره معرف آن ،یادداشت مى کنند.محل این گونه نشانه ها روى نقشه با علامت b.m مشخص مى شود.
[ریاضیات] مارک دستگاه، معیار، نشانه ی مبنا، نشان، محک، نشانه
[خاک شناسی] بنچ مارک
[آب و خاک] ملاک، محک، نشان، علامت نقشه برداری
[کامپیوتر] مسئله محک
[کامپیوتر] برنامه محک
[کامپیوتر] آزمایشات محک

معنی کلمه benchmark به انگلیسی

benchmark
• measure (such as the product of a competitor) according to indicated standards as to compare it with and improve own product
• criterion, measure; evaluation of computer performance (computers); point of reference for comparison (especially a mark for measuring the level of a body of water against a standing structure, such as a bridge, etc.)
• a benchmark is something whose quality, quantity, or capability is known and which is used as a standard with which other things can be compared.
• a benchmark is also a mark on a fixed object such as a stone post, stating the height above sea level, which is used as a reference point in surveying.
benchmark program
• computer program against which other programs are measured

benchmark را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

فلاحی
سنجش
مهدی خوش
شاخص
عبدپور
معیار
فاضله
معیار
فرحناز جنت آبادی
محک
ماندانا بهرامی
علامت یا مبدا ارتفاعی( در نقشه برداری)
عباس گلستانی
الگوبرداری
کامران
نقاط اصلی در نقشه برداری
سجاد
استاندارد یا مجموعه ای از استاندارد ها
مهدی قاسمی
معیار یا استاندارد
مهدی قاسمی
به عنوان فعل :
ارزیابی کردن با استاندارد(ها)
To benchmark somebody/something against something
Ali Amini
شاخص - معیار
سعید ترابی
شاخص، معیار، استاندارد
ارزیابی کردن با استانداردها، شاخص قرار دادن، اندازه گرفتن
مهرشاد
تعریف نام‌واژه (اسم) در واژه‌نامهٔ آکسفورد

something that can be measured and used as a standard that other things can be compared with
Tests at the age of seven provide a benchmark against which the childʼs progress at school can be measured.

ترجمه درست؛ پیمایه
از پیمای از پیمودن به معنای اندازه گرفتن، پسوند /ــــــَ یا ـــــــِ/ که کاربرهای بسیاری دارد.

تعریف کنش‌واژه (فعل) در دیکشنرس آکسفورد

benchmark something (against something) to judge the quality of something in relation to that of other similar things

Projects are assessed and benchmarked against the targets.
The journal was recently benchmarked against other IT journals.

ترجمه؛ پیمایه کردن، هنپیمودن، هنپیمای؛ اندازه گرفتن دو یا چند چیز نسبت به همدیگر

هر دو تلفظ پَیمودن و پِیمودن برابرانه صحیح اند.

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی benchmark
کلمه : benchmark
املای فارسی : بنچمارک
اشتباه تایپی : ذثدزائشقن
عکس benchmark : در گوگل

آیا معنی benchmark مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )