برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1436 100 1

belch

/ˈbelt͡ʃ/ /belt͡ʃ/

معنی: اروغ، پفکردن یا بالا امدن غذا، با خشونت ادا کردن، اروغ زدن، مانند اروغ بیرون اوردن، بازور خارج شدن، بشدت بیرون انداختن
معانی دیگر: آروق (آروغ)، باد گلو، رچک، آروق زدن، بیرون دادن، برافکندن، (با خشونت) دشنام دادن، اروه زدن، مانند اروه بیرون اوردن، بازور خارج شدن مثل گلوله از تفنگ، باخشونت ادا کردن مثل فحش وغیره، بشدت بیرون انداختن باout یا forth

بررسی کلمه belch

فعل ناگذر ( intransitive verb )
حالات: belches, belching, belched
(1) تعریف: to expel gas from the stomach through the mouth, in a spasmodic, noisy burst, as after eating or drinking.
مترادف: burp, eruct

(2) تعریف: to emit material violently; gush forth; erupt.
مترادف: eruct, erupt, gush, jet, spew, spout, spurt
مشابه: discharge, emit, issue
فعل گذرا ( transitive verb )
• : تعریف: to emit or expel violently; gush forth.
مترادف: expel, spew
مشابه: eject, emit, erupt, gush, jet, spout, spurt

- The smokestack belched poisons into the air.
[ترجمه ترگمان] این دودکش به هوا هجوم آورده بود
[ترجمه گوگل] دودکش دست سمی را در هوا گرفت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
اسم ( noun )
• : تعریف: the act or an instance of belching.
مترادف: burp, eruption
مشابه: blast, emission, gush, issue

- He gave a belch and sighed contentedly.
[ترجمه ترگمان] آروغ بلندی زد و با رضایت آه کشید
[ترجمه گوگل] او با صدای بلند گفت: آهی کشیدم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

واژه belch در جمله های نمونه

1. Plant chimneys belch out dense smoke.
[ترجمه ترگمان]دودکش کارخانه‌ها از دود غلیظی بیرون می‌زد
[ترجمه گوگل]دودکش ها از دود متراکم رد می شوند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. The baby let out a loud, satisfied belch.
[ترجمه ترگمان]بچه آروغ بلندی زد و آروغ بلندی زد
[ترجمه گوگل]کودک با صدای بلند و رضایتش را رها کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. He drank and stifled a belch.
[ترجمه ترگمان]او مشروب می‌خورد و آروغ می‌زد
[ترجمه گوگل]او مشروب میخورد و خشمگین شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. He sat back and gave a loud belch.
[ترجمه ترگمان]نشست و آروغ بلندی زد
[ترجمه گوگل]او پشت سر گذاشت و با صدای بلند گفت:
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. Suddenly, clouds of steam started to belch from the engine.
...

مترادف belch

اروغ (اسم)
belch , burp
پفکردن یا بالا امدن غذا (اسم)
belch
با خشونت ادا کردن (فعل)
belch
اروغ زدن (فعل)
belch , burp , eruct , eructate
مانند اروغ بیرون اوردن (فعل)
belch
بازور خارج شدن (فعل)
belch
بشدت بیرون انداختن (فعل)
belch

معنی عبارات مرتبط با belch به فارسی

معنی کلمه belch به انگلیسی

belch
• discharge, emission (as of smoke); burp
• emit, discharge (i.e. smoke); burp
• if someone belches, they make a sudden noise in their throat because air has risen up from their stomach. verb here but can also be used as a count noun. e.g. `amazing,' said brody, stifling a belch.
• if something belches out smoke, steam, or other gases, it releases them into the air in large quantities.
belch forth
• vomit, throw up
belch out
• vomit, throw up

belch را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

منا جهانبخشی
فوران کردن
حمیدرضا
بلند آروغ زدن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی belch
کلمه : belch
املای فارسی : بلچ
اشتباه تایپی : ذثمزا
عکس belch : در گوگل

آیا معنی belch مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )