برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1403 100 1

behavior

/bəˈheɪvjər/ /bɪˈheɪvjə/

معنی: حرکت، رفتار، وضع، سلوک، اخلاق، طرز رفتار، مشی
معانی دیگر: کردار، (واکنش هر چیز نسبت به محیط خود) کنش، عمل، کارکرد

بررسی کلمه behavior

اسم ( noun )
(1) تعریف: the actions and reactions of a group, person, animal, or thing, either characteristically or under specific circumstances.
مترادف: activity, conduct
مشابه: action, etiquette, habit, performance, reaction, response

- The experiment looks at certain aspects of human behavior.
[ترجمه niloo] آزمایش به جنبه‌های خاصی از رفتار انسان توجه دارد.
|
[ترجمه علی] این آزمایش به جنبه های خاصی از رفتار انسان نگاه میکند
|
[ترجمه ترگمان] آزمایش به جنبه‌های خاصی از رفتار انسان نگاه می‌کند
[ترجمه گوگل] این آزمایش به جنبه های خاصی از رفتار انسان نگاه می کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- What is the behavior of carbon molecules when subjected to heat?
[ترجمه ترگمان] رفتار مولکول‌های کربن وقتی در معرض گرما قرار می‌گیرد چیست؟
[ترجمه گوگل] رفتار مولکو ...

واژه behavior در جمله های نمونه

1. behavior becoming of a gentleman
رفتار مناسب یک آقا

2. behavior belonging to hoodlums
رفتار در خور لات‌ها

3. behavior pattern
الگوی رفتار

4. behavior that doesn't fit a teacher
رفتاری که در خور یک معلم نیست

5. behavior that is incompatible with the dignity of teaching
رفتاری که مغایر شاءن معلمی است

6. behavior that is indigenous to human beings
رفتاری که در انسان‌ها ذاتی است

7. behavior that is not fitting a man of your age
رفتاری که شایسته مردی به سن شما نیست

8. behavior unbecoming a lady
رفتاری که در شان یک بانو نیست

9. aberrant behavior
رفتار غیر عادی (نابهنجار)

10. awkward behavior
رفتار شرمنده کننده

11. bitchy behavior
کولی‌گری

12. contemptible behavior
رفتار در خور تحقیر

13. conventionalized behavior
رفتار مطابق با عرف

14. correct behavior
...

مترادف behavior

حرکت (اسم)
departure , stroke , progress , action , stir , move , movement , motion , travel , gesture , behavior , demeanor , locomotion , poke , gest , stirabout
رفتار (اسم)
action , exploit , gesture , behavior , conduct , treatment , manner , demeanor , bearing , dealing , deportment , comportment , thews , step , demarche , ethic , gest
وضع (اسم)
deduction , stand , speed , action , gesture , behavior , demeanor , situation , status , position , disposition , imposition , trim , stick , pose , self , aspect , setup , ordonnance , bearing , poise , station , footing , deportment , lie , mien , posture , phase , situs , stance
سلوک (اسم)
behavior , conduct , demeanor , bearing , deportment , behaviour
اخلاق (اسم)
behavior , deportment , behaviour , moral , morality , comportment
طرز رفتار (اسم)
behavior , dealing , behaviour , comportment
مشی (اسم)
tack , behavior , modus operandi , gait , behaviour , walking

معنی عبارات مرتبط با behavior به فارسی

(روان شناسی) تعدیل رفتار، میان سان سازی رفتار (behavioral modification هم می گویند)
(روان شناسی) درمان از راه تعدیل (میان سان سازی) رفتار، رفتار درمانی

معنی behavior در دیکشنری تخصصی

behavior
[عمران و معماری] رفتار - حالت - عمل
[بهداشت] رفتار
[نساجی] رفتار - خاصیت - خصلت
[ریاضیات] طرز عمل و عکس العمل، رفتار، وضع، روش عمل، کردار
[روانپزشکی] رفتار. اصطلاح کلی و پوششی برای اعمال، فعالیت ها، بازتاب ها، حرکات، فرآیندها، و بطور خلاصه هر واکنش قابل سنجش ارگانیسم.
[عمران و معماری] ضریب رفتار
[نفت] رفتارلایه
[نفت] رفتار سنگ
[نفت] رفتار چاه
[روانپزشکی] رفتار درمانی. روشی که بر اصول فرضیه یادگیری متکی است و از شرطی سازی عامل استفاده می کند. رفتار درمانی به مسائل خاص معطوف است و در مواردی که مسائل به وضوح مشخص شده و اهداف درمانی روشن است نتایج بهتری دارد.
[شیمی] خاصیت اسیدی - بازی
[نفت] رفتارلایه
[نفت] رفتار سنگ
[نفت] رفتار چاه
...

معنی کلمه behavior به انگلیسی

behavior
• conduct, manner of acting
behavior codex
• accepted formal code of conduct
behavior patterns
• forms of acting, repeating methods of behaving, manners of acting
behavior problem
• disturbance in conduct, conduct disorder
abominable behavior
• detestable conduct, horrible actions, loathsome behavior
barbaric behavior
• uncivilized behavior, behavior which lacks manners
brutal behavior
• cruel acts, savage behavior
childish behavior
• acting like a child, juvenile behavior
correct behavior
• proper conduct, appropriate deportment
disgraceful behavior
• shameful conduct, dishonorable behavior
egocentric behavior
• self-centered behavior
erratic behavior
• inconsistent or unstable conduct, unpredictable behavior, irregular conduct
exemplary behavior
• ideal or praiseworthy conduct, behavior worthy of emulation
heroic behavior
• unusually brave and daring action
ingratiating behavior
• actions intended to bring one into favor
loose behavior
• reckless behavior, indulgence of one's urges
mold behavior
• shape behavior, encourage acquisition of a certain behavior gradually
narrow minded behavior
• behavior that shows a t ...

behavior را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

FATEME
رفتار و اخلاق یک
شخص
Hannan
انضباط در کارنامه را گویند.
امیرحسین امیری
رفتار. اخلاق اختلاف
مسعود
نوسان
Ali
manner... رفتار
sportwoman
رفتار
sportwoman
manner
Ali
رفتار .اخلاق
tinabailari
They studied the behavior of ants ⚙️
آن‌ها روی رفتار مورچه‌ها مطالعاتی انجام دادند
گلاره
رفتار عملکرد
jahanaks.blog.ir
رفتار، سلوک، مشی، کردار
Dina
Talk about behavior using manner adverse and adjectives
درباره طرز استفاده و واکنش مردم نسبت به شیوه ی قید ها و صفت ها صحبت کنید

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی behavior
کلمه : behavior
املای فارسی : بهویر
اشتباه تایپی : ذثاشرهخق
عکس behavior : در گوگل

آیا معنی behavior مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )