برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1408 100 1

because

/bɪˈkɒz/ /bɪˈkɒz/

معنی: چه، زیرا، علت، زیرا که، برای اینکه، چون که
معانی دیگر: به دلیل اینکه

بررسی کلمه because

حرف ربط ( conjunction )
• : تعریف: for the reason that.
متضاد: despite

واژه because در جمله های نمونه

1. because he fouled three times, he was expelled from the game
چون سه بار خطا کرد از مسابقه اخراج شد.

2. because he was driving fast, he ran into a tree
چون تند می‌راند زد به درخت.

3. because he was mad, the eldest son was excluded from succession
پسر بزرگتر به خاطر دیوانگی از حق تاج و تخت محروم شد.

4. because of a shortage of spare parts, we had to cannibalize one of the airplanes and use it in the others
به واسطه‌ی کمبود ابزار یدکی مجبور شدیم یکی از هواپیماها را اوراق کرده و در هواپیماهای دیگر به کار ببریم.

5. because of avarice, he exploited his workers
به خاطر آزمندی کارگران خود را استثمار می‌کرد.

6. because of communist subversion
به خاطر خرابکاری کمونیست‌ها

7. because of disruptive remarks, he was asked to leave the meeting
به خاطر حرف‌های مختل کننده‌اش از او خواستند که جلسه را ترک کند.

8. because of her bearing, i guessed that she must be an important person
به خاطر طرز رفتارش حدس زدم که باید آدم مهمی باشد.

9. because of his death, the book has remained incomplete
به خاطر مرگ او کتاب ناتمام مانده است.

10. because of mental illness, she was institutionalized three times
...

مترادف because

چه (حرف ربط)
if , whether , as , or , because
زیرا (حرف ربط)
because
علت (حرف ربط)
because
زیرا که (حرف ربط)
for , because
برای اینکه (حرف ربط)
because
چون که (حرف ربط)
since , for , insomuch , because

معنی عبارات مرتبط با because به فارسی

به خاطر، به دلیل، به واسطه، بدین دلیل، بواسطه

معنی because در دیکشنری تخصصی

because
[ریاضیات] چون، زیرا
[ریاضیات] بدین دلیل، بواسطه، اما به علت

معنی کلمه because به انگلیسی

because
• due to the fact that -; since
• you use because to introduce a subordinate clause which gives a reason.
• you also use because of at the beginning of a prepositional phrase which gives a reason.
because of
• due to, on account of, for
because of this
• due to this

because را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

..
به خاطر
Kkkk
اما
مصطفا
Owning to the fact that
به جای (because ) استفاده میشه
امیرمهدی
با توجه به اینکه،
از آنجا که،
چون که،
نظر به اینکه،
با توجه به این واقعیت که
mobin
زیرا
بدلیل اینکه
چون که
برای اینکه
بخاطر اینکه
چون
tinabailari


این کلمه به معنای � زیرا � می باشد و برای بیان علت پدیده ای استفاده می شود.
مثال :
he went to bed because he was sleepy
او به رختخواب رفت زیرا که خواب آلود بود.
Scott
به دلیله...
الناز
بخاطر اینکه٬زیرا٬به دلیل
بچه مهندس
به خاطر اینکه به دلیل اینکه. با وجود اینکه
z.a
به خاطر
m_86
بخاطر

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی because
کلمه : because
املای فارسی : بیکاز
اشتباه تایپی : ذثزشعسث
عکس because : در گوگل

آیا معنی because مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )